خاندان اموى است و بس ؟
و همين « ابن عماد » در « شذرات الذهب » خود از « يونينى » كه ذكرش خواهد آمد ، نقل كرده كه گفته است : « يك روز عدى بن مسافر به من گفت : برو به جزيرهء ششم در درياى محيط ، آنجا مسجدى مىبينى . وارد شو ، شيخى مىبينى كه در آنجا است ، به دو بگو كه شيخ عدى بن مسافر سفارش كرده كه از اعتراض پرهيز كن . و كارى را بر خود مپسند كه در آن اراده نداشته اى . عرض كردم :
اى آقاى من ، چگونه من مىتوانم به بحر محيط بروم ؟ او از ميان دوشهايم مرا راند .
ناگاه خود را در بحر محيط يافتم و در آنجا مسجدى بود . داخل شدم . شيخ مهيبى را ديدم كه به فكر فرو رفته . سلام عرض كردم و پيام را رساندم . او گريه كرد و گفت : خدا به او جزاى خير بدهد . عرض كردم : اى آقاى من چه خبر است ؟
گفت بدان كه يكى از خواص هفتگانه در نزع است و نفس و اراده من از راه بلند پروازى - خواسته كه من بجاى او باشم . و اين تفكر من تمام نشده بود كه تو رسيدى ، عرض كردم اى آقاى من چگونه من به كوه هكار مىتوانم برسم ؟ از ميان دو شانهام زد . ناگاه خود را در زاويهء شيخ عدى يافتم . او به من گفت : او يكى از خاصان ده گانه است » .
« امينى » گويد : جنون هم انواع و فنونى دارد و باريكترين آنها جنون هوادارى و غلو در فضايل است .
69 . « عبد القادر » مرغى را زنده مىكند
« يافعى » در « مرآت الجنان » 3 : 356 مىنويسد : « شيخ امام فقيه عالم مقرى ابو الحسن على بن يوسف بن جرير بن معضاد شافعى لخمّى درباره مناقب شيخ عبد القادر ، با سندى كه از پنج طريق رسيده از گروهى از بزرگان و عرفاى مشهور كه شيوهء اقتدا را برگزيدهاند ، روايت كرده است كه گفتهاند : زنى پسرش