تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
پس از آن به پيشگاه پروردگار شتافت و گفت : « مرا به گرفتن جان كسى فرستاده اى كه نمىخواهد بميرد آنگاه خدا چشمش را به او باز گرداند » رجوع شود به « سنن » نسائى 4 : 118 . و در عبارت « طبرى » در « تاريخ » خود ، 1 : 224 آمده است : « ملك الموت پيش مردم آشكارا مىآيد . نزد موسى كه آمد ، موسى كشيده اى بر صورت او زد و او را كور كرد . مىگويد : نزد خدا آمد و گفت : پروردگارا بندهء تو موسى چشمم را كور كرد و هرگاه اين نبود كه در پيشگاه تو احترام دارد ، بر او سخت مىگرفتم و پاره اش مىكردم . گفت بنده‌ام موسى را بياور و بگو : كف دستش را بر بدن گاو بگذارد و به تعداد هر تار مويى كه زير دستش قرار مىگيرد ، يكسال عذاب خواهد شد و او را بين اين كار و بين اينكه الان بايد بميرد ، مخير كن . مىگويد : ملك الموت آمد پيام را رساند و او مرگ را اختيار كرد . موسى به او گفت : پس از آن چه خواهد شد ؟ گفت : مرگ . گفت پس همين الان جانم را بگير . مىگويد نفسى كشيد و جانش را گرفت . مىگويد : پس از آن ملك الموت مخفيانه نزد مردم مىآمد » . و « حكيم ترمذى » با حديث مرفوع نقل كرده است : « ملك الموت بين مردم آشكار مىشد . پيش موسى كه آمد ، موسى سيلى بر او نواخت و چشم ملك الموت را كور كرد . از آن پس مخفيانه پيش مردم مىآمد » . « شعرانى » اين روايت را در « مختصر تذكره قرطبى » ص 29 آورده است . چه نيرويى ملك الموت را كه خدا به توانايى و نيرومنديش مخصوص داشته مىتواند از اجراى قدرت باز دارد ، تا جايى كه از دست يك انسان سيلى بخورد و حتى او چشمش را كور سازد ، و آنگاه ترس آنچنان او را تباه و بيچاره كند كه از ديد ديگر خلايق نيز كه در قبضهء او هستند ، هم مخفى شود و نتواند در آنها تصرف كند در جائى كه خداوند او را مأمور قبض روح ايشان كرده است ؟ در حالى
الغدير ( فارسي ) — صفحة 228 | جمعي از مترجمين / جليل تجليل / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)