مكارم بن أبى يعلى حربى كه پير مردى صالح بود ، گفت : در يكى از سالها ، پيش از ماه رمضان باران زيادى آمد و چند روز ادامه داشت . يك شب ماه رمضان كه خوابيده بودم ، در خواب ديدم بر طبق عادت خود ، به زيارت قبر امام أحمد بن حنبل آمدم . ناگاه ديدم كه قبر أحمد بن حنبل ، به فاصله يك يا دوردهء ديوارى از زمين قرار گرفته است . با خود گفتم : در اثر كثرت باران اين وضعيت پيش آمده است . صدايى از قبر شنيدم كه مىگفت : نه ، بلكه اين كه مىبينى از هيبت حق جل و علا است ، زيرا خداوند به زيارت قبر من آمد . من از سرّ اينكه خدا هر سال يك بار مرا زيارت مىكند ، پرسيدم . خداى عز و جل گفت : اى أحمد ! اين بخاطر آن است كه تو كلام مرا يارى كردى و كلام من در محرابها منتشر و خوانده مىشود . نزديك شدم و قبر او را بوسيدم . سپس گفتم : اى آقاى من ، سرّ اينكه تنها قبر ترا مىبوسند ، چيست ؟ گفت : اى فرزند ! اين كرامت خود من نيست ، بلكه كرامت رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله است ، چرا كه من چند تار مو از پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله با خود دارم . آگاه شويد كه هر كس مرا دوست دارد ، در ماه رمضان به زيارت من بيايد . و اين سخن را بار ديگر تكرار كرد » .
در باب زيارت امام حنبليان « أحمد » ، در جلد پنجم ص 175 - 178 ، برخى از اين نمونههاى غلو آمده است . مىتوانى مراجعه كنى . و چقدر خوب بود ، اگر اين خوابها حقيقت داشت !
43 . « احمد » و نكير و منكر
« ابن جوزى » در « مناقب أحمد » ص 454 از « عبد اللَّه بن أحمد » نقل مىكند كه گفت : « پدرم را در خواب ديدم . پرسيدم : خدا با تو چه كرد ؟ گفت : مرا آمرزيد . گفتم : آيا نكير و منكر پيش تو آمدند ؟ گفت : آرى . پرسيدند پروردگار تو كيست ؟ گفتم : سبحان اللَّه ، آيا از من حيا نمىكنيد : گفتند اى أبو عبد اللَّه ،