سبكتر و سبكتر از اينها را كه عقل و منطق و تجربه نيز آنها را مىپذيرد ، از امامان معصوم خود و اهل بيت وحى عليهم السّلام كه خداوند پليدى را از آنها برداشته و مطهّرشان نموده ، نقل مىكنيم ، بانگ و فرياد برمىآورند و بىتابى و اضطراب مىنمايند و از هر سو حمله و انتقاد مىكنند كه شگفتا اين معقول نيست ، حديث دروغ است ، اين سخن غاليان و افراطيان شيعه است ، اين ادعاى را فضيان است ، صحيح نيست . و مىگويند : گرچه اسنادش صحيح هم باشد ، اما در قلب ما دغدغه اى است كه نمىتوانيم بپذيريم ، اينها درست نيست ، و لو از هزار طريق هم آمده باشد .
و از اين گونه حملهها مىكنند .
44 . « امام مالك » ، هر شب پيغمبر ( ص ) را زيارت مىكند
« حريفيش » در « روض الفائق » ص 270 روايت مىكند : « مثنى بن سعيد قصير گفته است : از مالك ، امام مالكيان شنيدم كه گفت : هيچ شبى را به روز نياوردم ، مگر آنكه پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله را در آن ملاقات كردم » .
« امينى » مىگويد : آيا « امام مالك » در اين ادعاى خود دروغ مىگويد ؟
يا آنكه « ابن سعيد » اين دروغ را پرداخته است ؟ يا اينكه « حريفيش » در نقل اين روايت مورد ملامت است ؟
و اين « امام مالك » نيز با دو ملك نكير و منكر ، سرگذشتى دارد كه دست كم از رفتار « امام احمد حنبل » در اين مورد نيست و آن روايتى است كه « شعرانى » در « الميزان » 1 : 46 ذكر مىكند و مىگويد : « هنگامى كه شيخ ما شيخ الاسلام ، شيخ » ناصر الدين لقانى « از دنيا رفت ، يكى از صالحان او را در خواب ديد و از او پرسيد : خدا با تو چه كرد ؟ گفت : وقتى دو ملك مرا در قبر نشاندند كه سؤال كنند ، امام مالك حاضر شد و به آنها گفت : آيا مثل چنين آدمى احتياج به سؤال دارد كه از ايمان به خدا و رسولش بپرسيد ؟ از او دست برداريد و آنها هم او را