ما را معذور بدار . ما به اين كار مأموريت داريم .
« امينى » مىگويد : اين چه جرئتى است كه « امام حنبل » بر دو ملك كريم در آن تنگناى قبر نشان داده ، و او چقدر از ناموس عمومى عالم بى اطلاع بوده كه در قبر سؤال هست ، و اين به فرمان خداى بزرگ توانا صورت مىگيرد ، تا جائى به آن دو ملك ، چنان پاسخ خشن را داده باشند و اين چه خبر بزرگى را ثابت مىكند ؟ در روايت آمده است ( 1 ) : « عمر ، وقتى نكير و منكر آمد ، از ترس آنها در حالى كه « عمر » بنا به گفتهء « عكرمه » : « چندان هيبت داشت كه وقتى حجامى را خواست و عمر سينه اش صدايى برمىآورد كه هيبتى داشت و حجام كار خود را انجام داد ، عمر چهل درهم به او داد » ( 2 ) .
اين دو ملك بايد بروند و خداى سبحان را شكر كنند كه « امام حنبل » ، از كتك زدن آنها خوددارى كرده و چشمشان را كور نكرده است ، همان كارى را نكرده است كه موسى عليه السّلام به تصور « ابو هريره » ( 3 ) با ملك الموت كرد و ملك الموت
هامش
( 1 ) « جردانى » در « مصباح الظلام » ج 2 ص 56 مىگويد : « خداى تعالى علم برزخ را به على داده بود . هنگامى كه عمر بن خطاب در گذشت ، على ( ع ) بالاى قبرش نشست تا گفتار او را به نكير و منكر بشنود . هنگامى كه دو ملك بر عمر وارد شدند ، از آنها لرزيد ، سپس به آنها پاسخ داد . گفتند : بخواب ، گفت : با لرزى كه از ترس شما بر من عارض شده ، چگونه بخوابم ؟ در حالى كه من با پيامبر ( ص ) مصاحبت كردهام ، اما خدا و ملائكه اش را بر شما گواه مىگيرم كه بر مؤمنى وارد نشويد ، مگر در بهترين صورت .
آنها چنين كردند . على بن ابيطالب به عمر گفت : بخواب اى پسر خطاب ! خدا ترا از مسلمانان جزاى خير دهد . تو مردم را در حيات و ممات نفع رساندى » .
بخوان و بخند
( 2 ) طبقات ابن سعد 3 : 206 ، تاريخ بغداد 14 : 215 ، تاريخ عمر نوشتهء ابن جوزى ص 99 ، كنز العمال 6 : 331 .
( 3 ) رجوع شود : صحيح بخارى 1 : 158 - ابواب الجنائز ، و 2 : 163 باب وفات موسى ، و نيز صحيح مسلم 2 : 309 باب فضائل موسى ، مسند احمد 2 : 315 ، عرائس ثعلبى ص 139 .