39 . درخت خرما ، قلم « احمد » را مىگيرد و حمل مىكند .
« أبو طالب على بن أحمد » نقل مىكند : « يك روز بحضور أبو عبد اللَّه رسيدم .
او املايى كرد و من مىنوشتم . قلم من شكست . او قلمى برداشت و به من داد و من آن را پيش أبو على جعفرى . آوردم و گفتم : اين قلمى است كه عبد اللَّه آن را به من داده است . او به غلام خود گفت كه قلم را از او بگير و بر درخت خرما قرار بده ، شايد آن را حمل كند . قلم را روى آن گذاشت و درخت آن را برداشت » . مختصر طبقات الحنابله ص 11 .
40 . كشف عورت « احمد » و كرامت او
« ابن كثير » در تاريخ خود 10 : 335 نقل كرده است : أحمد بن حنبل را كه سر پا نگهداشتند تا بزنند ، - هنگامى كه معتصم او را زد - بند شلوارش قطع شد و او ترسيد كه شلوارش از پاى بيفتد و عورتش نمايان شود ، لبهاى خود را به حركت آورد و دعائى بر خدا خواند . شلوارش به حال اوّل برگشت . روايت شده كه او در دعاى خود گفته بود : اى پناه پناه خواهندگان ، اى خداى عالميان ، هرگاه مىدانى كه من براى تو به حق قيام كردهام ، پس آبروى مرا مبر » .
41 . آتش سوزى و غرق شدن و كرامت « احمد »
« ابن جوزى » در « مناقب أحمد » ص 297 به نقل از « فاطمه دختر أحمد » روايت مىكند كه او گفت : « در خانهء برادرم صالح كه تازه با قبيلهء مياسير ازدواج كرده بود و آنها جهيزيه اى در حدود چهار هزار دينار براى او فرستاده بودند ، همهء آنها آتش گرفت و سوخت . صالح مىگفت : من از اينكه دارائىام از دست رفت ، غمگين نيستم . فقط از سوختن لباسى كه مال پدرم بود و پدرم در آن