او قرار داده و با او دفن كردند » . « تاريخ » ابن كثير 9 : 210 ، « الروض الفائق » حريفيش ص 256 .
و « ابن عساكر » در ترجمه « يوسف بن مالك » روايت كرده و گفته است :
« در آن حالى كه ما خاكها را كنار مىزديم تا قبر عمر بن عبد العزيز را آماده كنيم ، ناگاه از آسمان نامه اى افتاد و در آن نوشته شده بود : بسم اللَّه الرحمن الرحيم . اين امان نامه اى است از آتش از جانب خدا بر عمر بن عبد العزيز » .
« امينى » مىگويد : رشد و هدايت ، از گمراهى ، در « روز عرض اكبر » روشن خواهد شد .
25 . زنى بواسطهء دعاى « مالك بن دينار » پسر چهار ساله مىزايد
« بيهقى » در « سنن الكبرى » 7 : 443 از طريق « هاشم مجاشعى » روايت كرده و گفته است : « يكروز مالك بن دينار - متوفى 123 يا غير آن - نشسته بود كه مردى آمد و گفت : اى ابو يحيى ! بر زنى كه چهار سال است آبستن است و در اندوه سختى بسر مىبرد ، دعا كن . مالك از شنيدن اين خبر در خشم شد و قرآن را بست و آنگاه گفت : اين مردم ما را همان پيغمبران فرض كردهاند ، سپس دعا كرد و گفت : خدايا هرگاه در شكم اين زن بادى است ، آن را همين ساعت بيرون آور و هرگاه در شكم او دخترى است آن را به صورت پسر در آور و اين تويى كه آنچه را خواهى محو مىكنى يا موجود مىسازى ، و ام الكتاب در دست تو است . سپس مالك دست خود را بلند كرده و مردم هم دستها را بسوى خدا بلند كردند . آنگاه كسى به آن مرد خبر آورد و گفت كه زنت را درياب . مرد رفت ، و مالك هنوز دستش را پائين نياورده بود ، كه آن مرد از در مسجد وارد شد و پسر را با موى مجعد و كوتاه و چهار ساله كه دندانهايش را در آورده و هنوز نافش بريده نشده بود ، بر گردن خود سوار كرده و آورد » .