تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
سوگند مىدهيم كه راه بدهى و ما عبور كنيم . آنگاه همگى ، بىآنكه پاى اسبان و شترانشان خيس شود ، از آن گذشتند » ( 1 ) . « امينى » مىگويد : چگونه ممكن است كه پاى اسبان و شتران ، در اثر دعاى اين مرد الهى ! - « سعد » - كه از بيعت امام معصوم سر تافته بود و اجماع نظر امت را - كه هرگز به خطا نمىرود - شكسته بود ، حتى تر نشود ؟ بخصوص كه دعاى رفيقش « خالد بن وليد » آن زناكار خونخوار و دارندهء انواع اعمال فسق و فجور به دعاى او ضميمه شده است . و سرانجام بر ما روشن نشد كه ، خداى تعالى چرا قسم او را راست گردانيد ؟ آيا به حرمت مجموع كسانى است كه در دعا به حرمت آنها تكيه شده ( « محمّد » صلَّى اللَّه عليه و آله و « عمر بن خطاب » ) و تحقق اين دعا بمناسبت شمول برابر اين قسم بر نام آن دو بوده است ؟ يا اينكه فقط به احترام پيغمبر صورت پذير است ؟ كسى كه به كرده‌ها و نكرده‌هاى « عمر » بنگرد ، خواهد ديد كه در كنار پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله ، او چه مايه وزنى مىتواند داشته باشد و ما پيش از اين بخشى از اين موضوع را از « نوادر الاثر » در جزء 6 آورده‌ايم .

15 . دعاى « سعد » ، اجل او را به تأخير مىافكند

« ابن جوزى » در « صفة الصفوه » 1 : 140 از طريق « لبيبه » نقل كرده كه گفت : « سعد دعا كرد و گفت پروردگارا من بچه‌هاى كوچكى دارم ، اجل مرا به تأخير بينداز ، تا آنها به سنّ بلوغ برسند . خدا هم اجل او را بيست سال به تأخير انداخت » . « امينى » مىگويد : اين اولاد « سعد » كه در ميان آنها « عمر بن سعد » قاتل « امام سبط شهيد » - صلوات اللَّه و سلامه عليه - بوده ، در پيشگاه خداوند چقدر بايد گرامى باشند ، و حقا كه خداوند بايد دعاى « سعد » را مستجاب كند
هامش
( 1 ) نزهة المجالس صفورى 2 : 191 .