متبع مىشمارد ، با امام زمان خود كه به فرمودهء خدا مطهر است ، به نبرد بر - مىخيزد و او را نمىشناسد ، از آنچه رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله درباره جنگ با « على » صلَّى اللَّه عليه و آله بطور عموم و در جنگ « صفين » خصوصا سفارش فرموده بود اعراض كرد و گامهاى بلندى در اين جنايات برداشت ، تا اينكه در نظر « بنى اميه » صاحب اين كرامات و منزلت رفيعى گرديد كه با مقام انبياء برابرى مىكند ، و مقام هر ولىّ صادقى از آن فروتر است . پناه بر خدا كه ، همچو چيزى خدا نيافريده است .
و به خدا كه جز دروغ و يك امر ساختگى ، چيز ديگرى نيست ، اسلام و مبانى و مبادى اسلام آن را نمىپذيرد و عقل و منطق آن را قبول ندارد .
خدا اين تعصب كور كورانه و جاهلانه را نابود كند ، اين آدميزاد بر چه رفيقههاى پستى رجز خوانى مىكند ، از « ابو مسلم » شامى خارجى و باغى كه با امام عصر خود به محاربه برخواسته بود ، يك چهرهء عابد و زاهد پارسا مىسازد كه صاحب كرامات و مقامات باشد ، و از اين مرد شيوعى مشرك ، شخصيتى مىسازد كه در زهد و اطاعت و قربانى و عبادت ، او را پايگاهى همچون « عيسى بن مريم » عليه السّلام ممدوح « نبى اعظم » صلَّى اللَّه عليه و آله ببخشد ، و سرانجام در زندان جان سپارد ، خدايا ما را ببخشاى و بازگشت ما به سوى تست .
12 . « ربيع » پس از مرگ سخن مىگويد :
از « ربعى بن خراش عبسى » نقل شده كه گفت : « برادرم ربيع بن خراش بيمار شد و با همان بيمارى درگذشت . وقتى آمديم كه جامه را از رويش بكشيم ، گفت : سلام بر شما . گفتم : و سلام بر تو . آيا دوباره آمدى ؟ گفت : آرى ، و لكن پس از شما با خدا ديدار كردم و او با روح و ريحان و بدون خشم با من ديدار كرد ، سپس لباسى از حرير سبز بر من پوشاند و من از او اجازه خواستم كه بشارت اين حال را بر شما بگويم و خدا اجازت فرمود و اكنون حال من اينچنين است كه