تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥

10 . دعاى « ابو مسلم » به نفع و ضرر يك زن .

« ابو مسلم خولانى » وارد خانه كه مىشد ، در وسط خانه تكبير مىگفت ، آنگاه داخل خانه مىشد ، لباس و كفش خود را در مىآورد ، نزد همسرش مىآمد و با او غذا مىخورد . يك شب آمد و تكبير گفت ، اما جوابى نشنيد . آنگاه بر در خانه آمد ، تكبير گفت ، درود فرستاد ، و تكبير گفت ، لكن جوابى نشنيد . در آن موقع خانهء او چراغ نداشت و همسرش هم نشسته بود . عصا به زمين زنان ، به او نزديك شد و گفت : « چه شده است كه جواب نمىدهى ؟ همسرش گفت : « مردم همه در رفاه هستند ، و تو ابو مسلم هرگاه پيش معاويه مىرفتى ، او دستور مىداد خدمتگذارى به ما مىداد و چندان مال ميداد كه به خوشى با آن زندگى مىكردى » . « ابو مسلم » گفت : « خدايا هر كس فكر همسر مرا خراب كرده ، او را كور كن » . پيش از او زنى آمده بود و به زن « ابو مسلم خولانى » گفته بود : « هرگاه به شوهرت بگويى از معاويه خدمتگزارى بخواهد تا شما را كمك كند ، مىپذيرد » . در همين موقع كه آن زن در خانهء خود نشسته بود ، ناگاه چشمش تاريك شد . گفت : « چراغ بياوريد كه چراغ ما خاموش شد » . گفتند : « نه ، چراغ خاموش نشده » . گفت : « به خدا كه چشم من كور شد » . اين زن نزد « ابو مسلم » آمد و پيوسته از او خواهش مىكرد و به خدا سوگند مىداد كه دعا كند خدا نور چشمش را باز گرداند . « ابو مسلم » دعا كرد و بينائى زن به او بازگشت و زن به آن حال نخستين خود برگشت . « ابن عساكر » در « تاريخ » خود اين مطلب را نقل كرده 7 : 317 . « امينى » مىگويد : دارندهء اين معجزات چقدر سنگدل بوده كه زن مسلمانى را ، بدون گناهى كه مستوجب اين كيفر باشد ، كور كرده . مراجعه به « معاويه » هم مثل ديگر مسلمانان ، چه سودى مىتوانست داشته باشد ، او فقط از نظر آنها امير به حساب مىآمد . - و اين مرد در صف اول هواداران او بود - بخاطر آنكه
الغدير ( فارسي ) — صفحة 185 | جمعي از مترجمين / جليل تجليل / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)