آورد ، و نزديكى به او را بر تقرب پروردگار ترجيح دهد ، و خودش از كرامت و آگاهى برخوردار باشد ؟ آيا باور دارى كه جامعهء « شام » در عصر « معاويه » ، كسى را بپرورد كه خداشناس باشد و كارهايش از روى بصيرت انجام گيرد و بخششها و عطاياى آن فرمانرواى گزنده و خطرناك او را از راه حق منحرف نكند ؟ آرى ، دست دروغ و مكر ، اين همه دروغها را همچون علامت و نشانى به منظور تشكر از « ابو مسلم » و بپاس دوستى او با خاندان « بنى اميه » و دشمنى با خاندان وحى ساخته و پرداخته است . اين مرد از طرفداران « عثمان » و منسوب به امويان بود و در زير پرچم « قاسطين » بر امام زمان خود خروج كرده و گفته بود : « اى مردم مدينه ، شما در ميان قاتل و خاذل قرار گرفتهايد كه خدا بر هر دو كيفر بدى بدهد ، اى مردم مدينه ، شما از قوم ثمود هم بدتريد ، چرا كه قوم ثمود ناقهء خدا را كشتند و شما خليفة اللَّه را به قتل رسانديد ، و معلوم است كه خليفهء خدا از ناقهء خدا برتر است » .
اين مرد ، در جنگ « صفين » ، سفير « معاويه » نزد « على » عليه السّلام بود .
و برخى نامههاى « معاويه » را بر « امام » رسانيد ، آنگاه كه « امام » عليه السّلام اقامهء حجت كرد و او را در برهان مغلوب نمود ، او بيرون آمد و گفت : اكنون جنگ و نبرد بر ما گوارا شد و همو بود كه در روز صفين رجز مىخواند :
« دردى ندارم ، دردى ندارم ، زره خود را به تن كرده و در پيشگاه طاعت خود مىميرم » ( 1 ) .
آيا اين چه كسى است كه در اطاعت « پسر هند » حاضر به مرگ شده است ، بدنبال هوسها و شهوات او مىتازد ، در تمام كارها و خودداريها او را امام
هامش
( 1 ) صفين نصر بن مزاحم : 95 - 98 ، تاريخ ابن عساكر 7 : 319 ، شرح ابن ابى الحديد 3 : 408 .ما علتى ما علتى
و قد لبست درعتى
اموت عند طاعتى