مىكنيم » . او گفت : « شما اصحاب و ياران من نيستيد ، چرا كه ياران من كسانى هستند كه توشه و آذوقه بر ندارند » و گفت : « آيا نمىبينيد كه پرندگان بدون زاد و توشه هر صبح و شام به حركت در مىآيند و اين خدا است كه به آنها غذا مىرساند و آنها نه خريد و فروشى دارند و نه كشت و زرع مىكنند ؟ » آنها گفتند :
« ما با تو مىآئيم » . گفت : « پس به بركت خدا آماده شويد » .
بامدادان ، از « دمشق » حركت كردند و زاد و توشه اى با خود نبردند .
هنگامى كه به منزل رسيدند ، گفتند : « اى ابو مسلم ، نياز به خوراك داريم كه بخوريم و چهارپايان عم علف مىخواهند » . گفت « بسيار خوب » و از آنجا دور شد . روى سنگها ايستاد و دو ركعت نماز خواند . آنگاه با دو زانو نشست و گفت :
« خدايا تو مىدانى كه چه انگيزه اى مرا از منزلم بيرون آورده و فقط به قصد زيارت تو آمدهام . من ديدهام كه هرگاه گروهى از مردم بر بخيلى از اولاد آدم وارد شوند تا قدر امكان از آنها پذيرايى مىكند ، و آنان را مهمان مىكند . ما همه مهمانان و زايران تو هستيم ، پس بر ما غذا و نوشابه و بر چهارپايان ما علف عطا كن » .
سفره اى حاضر و در پيش آنها گسترده شد و كاسه اى آبگوشت داغ و دو كوزه آب بر روى آن قرار گرفت . علف ستوران هم حاضر شد كه نفهميدند چه كسى اينها را آورد حال تا آخر سفر بدينسان بود كه از او جدا شدند و مراجعت كردند و از جهت آب و نان سختى نديدند .
حافظ « ابن عساكر » در « تاريخ شام » اين روايت را نقل كرده 7 : 318 .
« امينى » مىگويد : من در اين مقام كلمه اى نمىگويم . فقط نظر بررسى كننده را جلب مىكنم به سخن « طاش كبرى زاده » كه در « مفتاح السعاده » 3 : 345 چنين روايت كرده : « هر كس بدون توشه و آذوقه راه بيابانها را پيش گيرد ، به اين اميد كه توكل خود را مىخواهد تكميل كند ، بدعت پديد آورده است ، چرا كه گذشتگان ما نخست توشه بر مىداشتند ، آنگاه توكل مىكردند . »
الغدير ( فارسي ) — صفحة 184
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٨٤