تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨

3 . « شيبان » خر مردهء خود را زنده مىكند .

از « شعبى » روايت شده : « مردى بنام شيبان ، در زمان عمر ، سوار بر خر خودش از نخع بيرون آمد . ناگاه خرش افتاد و مرد . يارانش او را دعوت كردند كه او و اثاثيه اش را حمل بكنند و او نپذيرفت . شيبان برخاست و وضو كرد و آنگاه بر بالاى سر آن خر ايستاد و چنين گفت : خدايا ، من در حالى كه فرمانبر تو هستم ، روى به تو آوردم ، و در راه تو براى بدست اوردن خشنودى تو مهاجرت كردم و اين خر من مرا كمك مىكرد و از منّت كشيدن از مردم مرا كفايت مىكرد . مرا با زنده كردن او نيرو بخش ، و او را زنده گردان ، و منّت كسى را بر من مپسند . ناگاه ، خر سرش را تكان داد و بلند شد ، او نشست و به ياران خود پيوست . ابن ابى الدنيا بواسطهء مسلم بن عبد اللَّه نخعى نظير همين داستان را نقل كرده و صاحب اين خر را نباتة بن زيد ناميده است . و حسن بن عروة قصهء اين خر را از ابى سبره نخعى نقل كرده و گفته است : مردى از يمن آمد . . . تا آخر » . ( تاريخ ابن كثير 6 : 153 ، 292 ، الاصابه 2 : 169 ) . « امينى » مىگويد : براى خدا دشوار نيست كه در ميان افراد گمنامى از امت پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله ، در سپاهيان « عمر » ، كسى را توان « روح اللَّه عيسى بن مريم » عليه السّلام بخشد ، تا به اذن پروردگار مرده اى را زنده كند ، و لو اينكه آن مرده خر باشد ، ليكن مطلب اين است كه اين قصه و نظاير آن همه اختصاص به رجال زمان « ابو بكر » و « عمر » و « عثمان » و پس از آنها دوستداران و هواداران آنها دارد . هرگاه اين حديث درباره غير اينان مىآمد ، بدشوارى قبول مىشد و عقل و شرع و برهان آن را فورا رد مىكرد و فورا بانگ و فرياد بر مىآوردند ، و همه چيز را به مناقشه و حساب مىسپردند . چرا بايد اينطور باشد ؟ من كه نمىدانم .