و ولايت او را خداوند به ولايت خودش و پيغمبرش مقرون داشته است - هيچ يادى از اينها نشده و اين بسى شگفتىآور است .
اما چه بسا كه از اين ستم آشكار در شگفت نمانى ، چرا كه پس از بررسى خواهى ديد كه اين روايت به « سعيد بن مسيّب » و « نعمان بن بشر » منتهى مىشود و اينها همانهايى هستند كه پيش از اين دربارهء آنها بحث كرديم و در طليعه دشمنان « امير المؤمنين » عليه السّلام قرار دارند .
در اينجا مشكل ديگرى هست كه جز با اين حلّ نمىشود ، كه بدانيم « ابن خارجه » در روزگار خلافت « عثمان » وفات يافته . پس آيا اصحاب عادل و عدول صحابه ، چنين كرامتى را از جمعى ديده و تصديق كرده و به خبر « ابن خارجه » اعتماد كردهاند و سپس با وجود اينكه خيلى نزديك به اين تاريخ مىزيستند ، عهد و پيام رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله را در روز غدير خم ، كه در ميان صد هزار نفر يا بيشتر به مردم رساندهاند ، از ياد بردهاند و آنگاه پس از آن حجت بالغه بر قتل « عثمان » گرد آمدهاند و آنگاه به خبر « ابن خارجه » دل بستهاند و آن همه سفارش پيغمبر راكان لم يكن محسوب كردهاند ؟
اينك تو مقدار خرد اين حافظان حديث را حدس مىزنى ، كه از چه پايهء علمى و مايهء اعتمادى برخوردار بودهاند ، كه چنين مطالب بىاساس و دروغين نقل مىكنند و اين روايات را در شمار روايات صحيح و اسانيد درست پنداشتهاند .
خداى آن محبتى را كه كور و كر مىكند ، نابود سازد .
2 . « انصارى » پس از كشته شدن سخن مىگويد :
« بيهقى » ، آنجا كه كسانى را نام مىبرد كه پس از مرگ سخن گفته و صحبت كردهاند ، مىنويسد : گفت : من « ابو سعيد ابى عمر » هستم : اين روايت