اينك مبحث خود را از آوردن مناقب خلفا كوتاه مىكنيم و خواننده را در برابر نمونههاى اندكى از خرافات قرار مىدهيم ، خرافاتى كه دست غلوپردازان ساخته و هوى نفس و هوسها پرداخته است و اينهمه در فضايل گروهى از روزگار صحابه تا كنون فراهم آمده است ، كه از نزديك آنها را لمس كنيد .
تكلم « زيد بن خارجه » پس از مرگ
« بيهقى » به اسناد خود از « سعيد بن مسيّب » نقل كرده است :
« زيد بن خارجهء انصارى در زمان عثمان بن عفان وفات يافت . او را كه در جامه اش پيچيدند ، ناگاه بانگى از سينهء او برخاست و گفت : « احمد » ، « احمد » در كتاب نخستين ( لوح محفوظ ) ستوده ترين مردم است . راست گفته و راست گفته است كه « ابو بكر صديق » ، در نفس خود ضعيف و در امر خدا در كتاب اول قوى است . راست گفته و راست گفته است كه « عمر بن خطاب » كسى است كه در كتاب اول ( لوح محفوظ ) از او به عنوان قوى و امين ياد شده است . و عثمان بن عفان هم بر روش آنها رفته و راست گفته است . بدين ترتيب احمد و سه خليفهء پس از او رفتند ، و اكنون دو خليفه داريم ( معاويه و على ! ) ، بعد از اينها قويها ضعيفها را مىخورند و قيامت برپا مىشود . از سپاه شما خبر چاه ادريس مىرسد ، و چه مىدانى كه چاه ادريس چيست ؟ » .
و در عبارت ديگر از طريق « نعمان بن بشير » روايت شده ، كه گفته است :
« سومين خليفه » تواناترين سه خليفه بوده كه در راه خدا از ملامت