گوشتى مىخورد و پس از آن بسيار شيرينى و ميوه صرف مىكرد و مىگفت به خدا سوگند كه سير نمىشوم و از خوردن خسته مىشد . و اين نعمتى است كه همه فرمانروايان و ملوك آرزوى آن را دارند كه نعمتى و معده اى چنين داشته باشند .
و امام در آخرت ، مسلم اين حديث را با حديث بخارى و ديگران صحابه نقل كردهاند ، يك جا آورده و بموجب آن پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرموده است : « خدايا من همانا بشر هستم . هر آن بنده اى را كه من نفرين يا دعا كردهام و او شايستگى آن را نداشته ، آن را در روز قيامت كفاره و موجب تقرب او قرار بده . » پس مسلم از حديث اول و اين حديث ، نوعى فضيلت براى معاويه ساخته است و اين در جاى ديگر نقل نشده است » .
« امينى » مىگويد : اينجا شايسته است از طرفداران « پسر هند » و كسانى كه براى او فضيلت مىتراشند ، فضيلت آميخته با رذيلت و دروغ و افترا بر ساحت قدس صاحب رسالت نقل مىكنند ، پرسيده شود كه آيا معنى سودمند و زيانبار را مىدانند كه اينچنين قلمداد مىكنند ، كه با آن دعاى پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله « معاويه » در دنيا و آخرت بهره مند بوده است ؟ و آيا مرزهاى انسانيت و كمال نفس را شناختهاند ؟
من گمان نمىكنم . و گرنه كسى كه اين را نعمت مىشمارد و مىپندارد كه اميران و فرمانروايان آرزومند آن هستند كه رسيدن به حدّ برابرى انسان با چهار پايان ، نعمتى است كه فقط « پسر هند جگر خواره » مىتواند از آن نصيب برد و اين به بركت دعاى پيغمبر معصوم صلَّى اللَّه عليه و آله است ، كسى كه چنان ادعا مىكند ، سعادت زندگى را جز در انباشتن شكم و انبانها به منظور رفع گرسنگى در چيز ديگر نمىشناسد و آدمى هيچ ظرفى را بدتر از شكم خود پر نمىكند و اين آدميزاد فقط اين را مىشناسد كه بخورد و اين خوردنها در صلب او فرو ريزد ، خوردنى كه لا محاله ثلثى از آن طعام و ثلث ديگر آشاميدنى و ثلث ديگر براى
الغدير ( فارسي ) — صفحة 150
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٥٠