جنايات و تبهكاريها فرموده است و « معاويه » همهء آنها را مرتكب شده و صفحه تاريخ را سياه كرده است .
پس چه چيزى را رسالت اين شير - بويژه با آن كيفيتى كه در كليسا روى داده - پس از رسالت « محمّد » - صلى اللَّه عليه و آله مىتواند براى « معاويه » ثابت كند ، پس از آنهمه اخبار راستينى كه در كتاب عزيز الهى و سنت شريف پيامبر آمده است ، پس از آنهمه بشارتها كه در كتاب و سنت درباره اهل صلاح و رستگارى آمده ، ديگر براى « معاويه » چه حجتى مىتواند باشد ؟
. 27 ) « احمد » و « مسلم » و « حاكم » و ديگران از طريق « ابن عباس » نقل كردهاند كه گفته است : « با كودكان بازى مىكردم كه ناگاه رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله آمدند . پس گفتم كه نيامدهاند مگر بخاطر من . پس وارد درى شدم پيامبر به طرف من چند قدم برداشته ، فرمودند ، برو و معاويه را بگو نزد من بيايد رفته و او را دعوت كردم . گفتند كه دارد غذا مىخورد ، آمدم و عوض كردم يا رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله او غذا مىخورد . فرمود : برو و صدايش كن . من هم رفتم و او را دعوت كردم . گفتند كه غذا مىخورد پس جريان را به پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله عرض كردم بار سوم فرمود : خدا شكم او را سير نكند » مىگويد كه پس از آن او هرگز سير نشد ( 1 )
اين حديث را « ابن كثير » در ضمن بر شمردن فضايل « معاويه » آورده و گفته است :
« معاويه از اين دعاى پيغمبر در دنيا و آخرت بهره مند بوده است . اما در دنيا به جهت آنكه وقتى كه فرمانرواى شام شد ، هر روز هفت مرتبه پيش او كاسه اى پر از گوشت و پياز مىآوردند و صرف مىكرد و هر روز هفت بار غذاى
هامش
( 1 ) صحيح مسلم 8 : 27 ، تاريخ ابن كثير 8 : 119 .