تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
همهء صحابه قائلند ؟ يا آنكه قاتلان عثمان از اين حكم مستثنى هستند چنان كه ابن حزم مىگويد ؟ و آيا اين حكم دربارهء آنها استصحاب مىشود ؟ و يا . . . ؟ در صورتى كه ميان آنها افرادى وجود دارند كه قرآن به عصمت آنان ناطق است و در ميان آنها بزرگان صحابه هستند ؟ ! و يا آنكه بگوئيم : آنان در برابر اين نص آشكار ، مجتهدند و بمقتضاى اجتهادشان آن را تأويل مىكنند و اين مطلب در ميان صحابه نظير فراوانى دارد ! ؟ . همهء اين مطالب ، با چشم پوشى از نواقص و عيوبى است كه در برخى از رجال سند اين حديث و در پيشاپيش همهء آنها « نظام » وجود دارد كه ابن قتيبه دربارهء او گفته است : او يكى از پليدان مشهور به فسق است . و ذهبى درباره اش گفته : او متهم به زندقه و كفر است ( 1 ) و بعد از ( نظام ) شاگردش « جاحظ » قرار دارد كه در سلسلهء دروغگويان شرح حالش گذشت ( 2 ) و بعد از آنها ديگران قرار دارند كه مانندشان داراى عيوب و نواقصى هستند كه بگفته شان اعتماد نيست . 25 - از عمرو بن شعيب از پدرش از جدش ( نوهء عمرو بن عاص ) آمده است : هنگامى كه تب جنگ در حادثهء خيبر بالا گرفت ، به رسول خدا عرض شد : حال كه جنگ در گرفته است ، خوبست ما را از گرامىترين يارانت آگاه فرمائى كه اگر چيزى است بدانيم و گرنه راه ديگر پيش گيريم ( يعنى در صورت بروز حادثه اگر كسى را جانشين خود قرار مىدهيد از او پيروى كنيم و گرنه خودمان فرد شايسته اى را انتخاب نمائيم ) رسول خدا فرمود : ابو بكر وزير من است كه بعد از من قائم مقام من خواهد بود ، و عمر با زبانم به حق سخن مىگويد ، و من از عثمانم و عثمان از من است ، و على برادرم و همراهم در قيامت است . ذهبى اين روايت را از طريق عقيلى آورده و گفته است : متهم به وضع اين حديث اين شيخ جاهل يعنى : سليمان بن شعيب بن ليث مصرى است . و خطيب در
هامش
( 1 ) لسان الميزان جلد 1 صفحهء 67 . ( 2 ) همان كتاب صفحه 247 .