مقتضاى مقام اين بوده كه رسول خدا حقيقت را بطور صريح و بى پيرايه به مردم مسلمان حالى كند تا : « هر كسى كه هلاك مىشود روى دليل آشكار هلاك شود و هر كس هم كه زنده مىماند روى بينه باشد . »
بنابراين اگر اين حديث صحيح باشد ، رسول خدا مىخواهد از يك قضيهء خارجى خبر دهد ، اگر چه خلافت از روى قهر و غلبه حاصل شده باشد ، و كلمهء « بشارت » منافاتى با آن نخواهد داشت ، زيرا اين خبر چون حفصه را به خاطر زمامدار شدن پدرش خوشحال مىكرد از اين رو طبق علاقه و ميل باطنى او كلمهء بشارت به كار برده است و لذا هيچ گاه حفصه هنگام احتياج امت اسلامى در مورد خلافت به يك نص آشكارى همانند آن ( اگر اين حديث نص باشد ) به آن احتجاج نكرده است . و اما اينكه رسول خدا او را مأمور به كتمان اين امر فرموده بود به خاطر مصالحى بوده كه بر خوانندهء بصير و دانا پوشيده نيست .
28 - از جعفر بن محمد ( امام صادق ع ) از پدرش از جدش آمده است كه : فاطمه ( ع ) در شب وفات كرد ، ابو بكر و عمر و جماعت زيادى بخانهء على آمدند ، آنگاه ابو بكر به على گفت : جلو بايست و بر جنازهء زهرا نماز بخوان ، على گفت : نه به خدا قسم من جلو نمىايستم ، زيرا تو خليفهء رسولخدائى آنگاه ابو بكر جلو ايستاد و با چهار تكبير بر زهرا نماز خواند ! ! !
ذهبى آن را از مصائبى شمرده كه عبد اللَّه بن محمد قدامى مصيصى آن را از مالك آورده است .
و ابن عدى گفته است : همهء احاديث او غير محفوظ است .
و ابن حبان گفته است : او اخبار را دگرگون مىكرده و شايد بيش از صد و پنجاه حديث به نام مالك ساخته است .
و حاكم و نقاش گفتهاند : او از مالك احاديث ساختگى زياد روايت كرده است .
و سمعانى در « الانساب » گفته است : او اخبار را دگرگون مىكرده
الغدير ( فارسي ) — صفحة 232
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٣٢