كه ابو حاتم گفته است : روايت او قوى نيست .
27 - از ابو هريره در حديثى آمده كه رسول خدا فرموده است : اى حفصه آيا به تو بشارت ندهم ؟ گفت : چرا ، فرمود : صاحب فرمان بعد از من ابو بكر است و بعد از او پدر تو است ، اين راز را پنهان دار ولى او بيرون رفت و بر عايشه وارد شد و به او گفت : اى دختر ابو بكر ! آيا به تو بشارت ندهم ؟ گفت : به چى ؟
جريان را برايش نقل كرد و گفت : اين راز را پنهان دار چنان كه رسول خدا از من خواسته است ، آنگاه اين آيه نازل گرديد : « اى پيامبر چرا ، به خاطر جلب رضايت همسرانت آنچه را كه خداوند براى تو حلال كرده حرام مىنمائى . . . »
ماوردى در اعلام النبوه صفحهء 81 بطور مرسل آن را آورده است . و عقيلى آن را از طريق موسى بن جعفر انصارى آورده ، سپس گفته : او در نقل مجهول است و حديثش مورد پيروى قرار نگرفته و صحيح نيست .
و ذهبى در ميزان الاعتدال ، در شرح حال موسى آن را آورده و گفته است : او شناخته شده نيست و خبرش از درجهء اعتبار ساقط است ، آنگاه بعد از ذكر اين حديث گفته : اين روايت باطل است ( 1 ) و متن حديث از سند آن فاسدتر است ، زيرا ولايت ياد شده در حديث اگر شرعى و به امر خدا بوده بر رسول خدا فرض و لازم بوده كه آن را افشاء كند تا مردم طريق حق و صاحب فرمان مفترض الطاعه را بشناسند و با پيروى كردن از آن ، سعادتمند گردند نه آنكه رسول خدا آن را كتمان كند و در نتيجه مردم متحير بمانند و ندانند از چه كسى بايد معالم دينشان را فرا گيرند و در تشخيص آن متشبث به جلبكهاى بى ريشه از راه انتخاب و اجماع ناقص گردند ! !
و اگر غير مشروع بوده بر رسول خدا واجب بوده كه ابو بكر و عمر را از تصدى آن نهى كند و يا به حفصه دستور دهد كه به آنها بگويد : از تصدى اين امر كه موجب وقوع در هلاكت است ، اجتناب نمايند ( نه آنكه او را به مخفى نگاهداشتن و كتمان آن مأمور فرمايد ) تا نادانسته در آن واقع نشوند . و اصلا
هامش
( 1 ) لسان الميزان جلد 6 صفحهء 113 .