تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
قطان ( هارون ) نقل شده و يا به نامش ساخته شده باشد ، در صورتى كه من آن را از حديث محمد بن بابشاذ بصرى از سلمة بن شبيب از عبد الرزاق ديدم و معلوم است كه ابن بابشاذ احاديث نادرست را از ثقات نقل مىكند . و ذهبى قسمتى از اين حديث را در « ميزان الاعتدال » جلد 3 صفحهء 31 آورده و حكم به ساختگى بودنش كرده و قسمت ديگرش را در صفحهء 246 آورده و گفته است : اين حديث باطل است و گويا كه به نام اين مسكين ( هارون قطان ) ساخته شده و او نمىدانسته است ، و البته براى آن اسناد باطل ديگرى نيز هست . آنگاه گفته است : اين حديث احتمال درستى و سلامت نمىدهد و ظاهر اين است كه اين حديث بنام ابن بابشاذ ساخته شده آنگاه او حديث ساخته شده و رواج پيدا كرده را بدون آنكه توجه داشته باشد ، روايت كرده است . و فيروزآبادى قسمتى از ابتداى اين حديث را در خاتمه « سفر السعادة » ، و عجلونى در « كشف الخفاء » آورده و آن را از مشهورترين احاديث ساختگى مشهور و از دروغهائى كه بطلانش با بداهت عقل معلوم است ، شمرده‌اند و سيوطى نيز در « اللئالى » جلد 1 صفحهء 150 آن را باطل دانسته است . 3 - از عايشه آمده كه گفته است : « نخستين سنگ بناى مسجد را رسول خدا ، سپس ابو بكر ، سپس عمر ، سپس عثمان حمل نمود ، من گفتم : اى رسول خدا ! آيا اينان را نمىبينى كه چگونه كمكت مىكنند ؟ فرمود : اى عايشه ! اينان جانشينانم بعد از من هستند . » حاكم در « مستدرك » جلد 3 صفحهء 97 آن را آورده و گفته است : اين روايت صحيح است ، نهايت آنكه با اسناد سستى از روايت محمد بن فضل بن عطية مشهور شده كه او متروك الحديث است . و ذهبى در تلخيص مستدرك گفته است : احمد منكر الحديث است و از دلائلى كه عليه مسلم داريم اين است كه آن را در زمرهء احاديث صحيحه آورده است . و يحيى ، اگر چه ثقه است اما ضعيف است . بعلاوه اگر اين حديث صحيح باشد نص در خلافت