تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
كسى آمد و در زد ، رسول خدا فرمود : انس برخيز و در را برايش باز كن و به او بشارت بهشت و خلافت بعد از من را بده ! گفتم : اى رسول خدا به او خبر دهم ! ؟ فرمود : خبر بده ، ناگهان ابوبكر را دم درب ديدم و گفتم : به تو بشارت بهشت و خلافت بعد از رسول خدا را مىدهم . سپس كس ديگرى آمد و در زد ، رسول خدا فرمود : برو و در را باز كن و به او بشارت و بهشت و خلافت بعد از ابى بكر را بده گفتم : اى رسول خدا به او خبر دهم ! ؟ فرمود : خبر بده ، رفتم ديدم عمر است گفتم : به تو بشارت بهشت و خلافت بعد از ابو بكر را مىدهم . سپس كس ديگرى آمد و در زد ، رسول خدا فرمود : انس بلند شو در را برايش باز كن و به بهشت و خلافت بعد از عمر بشارتش ده و اينكه كشته خواهد شد ، انس مىگويد : رفتم ديدم : عثمان است گفتم : به تو بشارت بهشت و خلافت بعد از عمر را مىدهم و اينكه كشته خواهى شد . او خدمت رسول خدا شرفياب شد و به او عرض كرد : براى چه اى رسول خدا ؟ به خدا قسم بعد از بيعت با شما نه آواز خواندم و نه آرزوى چيزى كردم و نه عورتم را با دست راست مس نمودم ! فرمود : مطلب همانست كه گفته شد ! ! اين حديث از ساخته‌هاى صقر بن عبد الرحمن ابى بهر كذاب است . خطيب بغدادى در تاريخش جلد 9 صفحهء 339 از على بن مدينى حكايت كرده كه از او دربارهء اين حديث سؤال شد ، در جواب گفت : اين حديث دروغ و ساختگى است . و ذهبى آن را در « ميزان الاعتدال » جلد 1 صفحهء 467 آورده و گفته است : اين حديث دروغ است . و ابن حجر در « لسان الميزان » جلد 3 صفحهء 192 از على مدينى حكايت كرده كه او گفته است : اين حديث ساختگى است . و در صفحهء 193 گفته است : اگر اين حديث صحيح بوده عمر خلافت را در شورى قرار نمىداد و رسما خلافت را به عثمان اختصاص مىداد .