اعتماد نموده و دومى آن را در خصائص الكبرى جلد 2 صفحهء 122 روايت كرده و از روايت آن اظهار خرسندى نيز نموده است و هيچ كدام از آنها كوچكترين سخنى دربارهء اسناد نادرست اين روايت ابراز نداشتهاند ؟ ! !
2 - از عايشه آمده كه گفته است : شبى نوبت من با رسول خدا بود ، هنگامى كه در رختخواب قرار گرفتيم ، عرض كردم : اى رسول خدا ! آيا من گرامىترين همسرانت نيستم ؟ فرمود : چرا اى عايشه ، گفتم : پس دربارهء فضيلت پدرم حديثى برايم بفرما ! فرمود : جبرئيل برايم حديث كرد كه : خداوند هنگامى كه ارواح را خلق فرمود ، روح ابى بكر صديق را از ميان آنان اختيار كرد و خاكش را از بهشت و آبش را از حيوان ( آب حيات ) قرار داد ، و در بهشت براى او قصرى از در سفيد كه سالنهايش از طلا و نقرهء سفيد است قرار داد ، و خداوند به خود سوگند خورده كه حسنه اى را از او سلب نكند و دربارهء سيئه اى از او نپرسد ، و من از ناحيهء خدا ضمانت مىكنم چنان كه او از ناحيهء خويش ضمانت فرموده است اينكه نباشد برايم همخوابى در قبرم و نه انيسى در تنهائيم و نه جانشينى بر امتم بعد از من مگر پدرت اى عايشه ! جبرئيل و ميكائيل بر اين اساس بيعت كردند و خلافتش با پرچم سفيد ، آن هم زير عرش استوار گرديد ، آنگاه خداوند به فرشتگان فرمود : آيا به آنچه كه من از بندهام راضى شدم ، راضى هستيد ؟
پس همين فخر براى پدرت كافى است كه جبرئيل و مكائيل و فرشتگان آسمان و برخى از شياطين كه در دريا سكونت دارند با او بيعت نمودهاند ، پس هر كس اين امر را قبول نداشته باشد از من نيست و من نيز از او نمىباشم !
عايشه گفت « ميان چشمهايش را بوسيدم ! رسول خدا فرمود : كافى است ترا اى عايشه ؟ پس هر كس تو مادرش نباشى منهم پيامبرش نخواهم بود ، و هر كس مىخواهد كه از خدا و من دورى گزيند ، از تو اى عايشه دورى خواهد گزيد ! »
خطيب بغدادى در تاريخش جلد 14 صفحهء 36 گفته است : صحت اين حديث ثابت نشده است و رجال اسنادش همگى ثقه هستند و شايد اشتباهى ، به نام اين شيخ
الغدير ( فارسي ) — صفحة 208
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٠٨