ذهبى در كتاب « ميزان الاعتدال » جلد 1 صفحهء 114 گفته است كه :
ابن جوزى آن را با اسناد تاريك و نادرست آورده و گفته است : ابو هارون كذاب است .
شگفتا چه چيز آنها را اين چنين بر خداى قادر جبار ، و بر امين وحيش ، و بر ساحت مقدس رسول خدا جرأت بخشيد كه به او نسبت دادند حكمى را كه روح الامين بر او نازل كرده تا در ميان همهء امتش آشكار نمايد و آنان از راه پيروى كردن جانشين بعد از او طريق وسيع آشكار را طى نمايند ، اما او در تبليغش كوتاهى كرد تا آنكه مردى از فلسطين ( ابو هارون فلسطينى ) آمد و رسول خدا آن حكم را به او سپرد ، تا آن را به مهاجر و انصارى كه پيرامونش بودند ، تبليغ نمايد ؟ ! !
آرى اين چنين است « اكل از قفا » و اين چنين است كارى كه توطئه اش در شب چيده شده باشد و يا آنكه آن مرد فلسطينى با ساختن چنين دروغى مى - خواست به صاحب قدرت وقت ، تقرب جويد ! !
8 - از ابى سعيد خدرى به طور مرفوع آمده است كه : رسول خدا فرمود :
هنگامى كه به معراج رفتم ، گفتم : خدايا على را خليفهء بعد از من قرار بده ، پس آسمانها لرزيد و فرشتگان به من ندا دادند كه اى محمد ! بخوان : « نمىخواهيد مگر آنچه را كه خدا مىخواهد و خدا ابو بكر را خواسته است » !
اين روايت از ساختههاى يوسف بن جعفر خوارزمى است . ذهبى در ميزانش جلد 3 صفحهء 329 آن را آورده و گفته است كه ابن جوزى آن را ذكر كرده و گفته است : اين حديث از ساختههاى يوسف است .
و جوزقانى با سندش آن را آورده و در آخرش افزوده است : « خدا خواسته است كه خليفهء بعد از تو ابو بكر صديق باشد » . سپس گفته است : اين حديث ساختهء يوسف بن جعفر است ( 1 ) .
و در تعبير ديگر آمده است : « خدا آنچه را كه بخواهد انجام مىدهد و خليفهء بعد از تو ابو بكر است » .
هامش
( 1 ) اللئالى المصنوعة جلد 1 صفحهء 156 .