و احمد بن حنبل گفته است : به ابن ابى ذئب رسيد كه : مالك حديث « البيعين بالخيار » را اخذ نكرده . گفت : توبه داده شود ، و گرنه گردنش را بزنند ، در صورتى كه مالك حديث را رد نكرده ، بلكه آن را تأويل كرده است .
پس شامى گفت : كدام يك داناترند ، مالك يا ابن ابى ذئب ؟ در جواب گفت :
ابن ابى ذئب در اين باره ، از مالك بزرگتر است . و در دينش شايسته تر و پرهيزكارتر و پيش سلاطين از مالك ، حق را برپادارنده تر است ( 1 ) .
و براى مالكىها ، پيرامون امامشان خوابهائى است كه پنداشتهاند رسول خدا را در خواب ديده ، آن حضرت مالك را ستوده است كه گوشه اى از آنها در « حلية الاولياء » جلد 6 صفحهء 317 و غيره يافت مىشود .
و براى حنبلىها ، گامهاى بلندى دربارهء تبليغ مذهب و امامشان وجود دارد .
آنان خيالات دروغى ساختند كه گوشها از شنيدن آنها كر مىشود ، و هيچ غلوى به پايهء آنها نمىرسد . و قسمتى از آنها را در همين جلد ( جلد پنجم عربى صفحهء 198 - 201 ) آوردهايم و از آن جمله است چيزى را كه ابن جوزى در مناقب احمد صفحهء 455 با اسنادش از على بن عبد العزيز طلحى ، آورده كه ربيع بن سليمان از شافعى برايم نقل كرده ، كه او گفته است : اى ربيع كتابم را بگير و آن را به عبد اللَّه بن احمد بن حنبل تسليم كن و جوابش را برايم بياور .
ربيع مىگويد : با نامه ، وارد بغداد شدم و احمد بن حنبل را هنگام نماز صبح ديدم و با او نماز صبح خواندم ، وقتى كه از محراب منحرف گرديد ، نامه را به او تقديم كردم و به او گفتم : اين نامهء برادرت شافعى از مصر است . احمد گفت : در آن نگريستى ؟ گفتم : خير ، احمد ، مهر نامه را شكست و نامه را قرائت كرد ، چشمهايش را اشك فرا گرفت . گفتم : چه چيزى در آن است اى ابا عبد اللَّه ؟ گفت : ياد آور شده كه رسول خدا را در خواب ديده و به او فرموده است نامه اى به ابو عبد اللَّه احمد بن حنبل بنويس و از ناحيهام به او سلام برسان و
هامش
( 1 ) تاريخ بغداد جلد 2 صفحهء 302 .