به او بگو : به زودى مورد امتحان قرار خواهى گرفت و بسوى خلق قرآن خوانده خواهى شد ، اما اجابتشان نكنيد كه خداوند نامت را تا قيامت زنده خواهد نگاهداشت .
ربيع مىگويد : گفتم : البشارة . آنگاه جامه اش را از تن در آورد و به من داد و گرفتم و به سوى مصر حركت كردم . و جواب نامه را نيز گرفته و به شافعى تسليم نمودم . به من گفت : ربيع ، چه چيزى به تو داد ؟ گفتم : جامهء تنش را شافعى به من گفت : ما ترا با گرفتن جامه ناراحت نمىكنيم ، آن را تر كن آبش را به ما بده تا با شما در آن شريك باشيم ( 1 ) .
و به شكل ديگر نيز آن را روايت كرده و در آن آمده است : ربيع گفت : آن را شستم و آبش را به او دادم و آن را در ظرفى ريخت و مىديدم كه هر روز از آن بر مىداشت و به عنوان تبرك به صورتش مىماليد ( 2 ) .
و فقيه احمد بن محمد ابو بكر يازودى ، گفته است : وارد عراق شدم و كتابهاى اهل عراق را نوشتم . و كتب اهل حجاز را نيز نوشتم و از زيادى اختلاف آنها ، ندانستم كه كدام يك را بگيرم تا اينكه گفته است :
و از زيادى اختلاف آنها ، جماعت را ترك كرده با حال اندوه خارج شدم ، و شب را با اندوه بسر مىبردم ، وقتى كه نيمههاى شب شد ، برخاستم وضو ، گرفتم و دو ركعت نماز خواندم و گفتم خدايا مرا به چيزى كه دوست دارى و مىپسندى هدايت فرما ، آن گاه به رختخوابم برگشتم ، در خواب ديدم كه رسول خدا از در بنى شيبه داخل مسجد الحرام شد و پشتش را به كعبه تكيه داد و ديدم كه شافعى و احمد بن حنبل در طرف راست رسول خدا قرار دارند كه آن حضرت به روى آنها تبسم مىفرمايند . و « بشر مريسى » را نيز ديدم كه در طرف چپ پيامبر اكرم قرار دارد ، ولى گرفته است ، گفتم : يا رسول الله از كثرت اختلاف اين دو مرد نمىدانم
هامش
( 1 ) در عبارت ابن كثير آمده : آن را با آب تر كن و به من بده تا بدان تبرك جويم .
( 2 ) ابن كثير در تاريخش ، جلد 10 صفحه 331 از بيهقى آن را آورده است .