چه كنم ، و كدام يك را بگيرم ؟ به سوى احمد و شافعى اشاره فرمود و گفت : اينان كسانى هستند كه به آنها كتاب و حكم و نبوت داديم . آنگاه اشاره به بشر مريسى فرمود و گفت : اگر اينان به آن كافر شوند ، قوم ديگرى را به آن موكل نموديم كه نسبت به آن كافر نيستند .
ابو بكر يازودى مىگويد : به خدا قسم ! وقتى كه اين خواب را ديدم ، فردايش هزار دينار صدقه دادم و دانستم كه حق با شيخين است ( 1 ) .
و غلو حنبلىها دربارهء امامشان به حدى رسيده كه مدينى ، درباره اش گفته است : خداوند اين دين را با دو مرد ، عزت بخشيد كه سومى ندارند آنها عبارتند از :
ابو بكر صديق در روز رده و احمد بن حنبل روز محنت ( 2 ) .
هيچ كس بعد از رسول خدا دربارهء رواج اسلام ، چنان كه احمد بن حنبل قيام نموده اقدام نكرده است .
ميمونى مىگويد : به او گفتم اى ابا الحسن حتى ابو بكر صديق ؟ گفت : حتى او ، زيرا ابو بكر صديق يار و ياور داشته ، اما احمد بن حنبل بدون يار و ياور بدان قيام كرده است ( 3 ) .
و در برابر آنها افرادى مثل ابى على حسين بن على كرابيسى شافعى ، متوفى در سال 245 يا 248 ه قرار دارد كه بر امام احمد اعتراض مىكرد و هنگامى كه سخنش را دربارهء قرآن شنيد گفت : به چه عمل كنيم به گفتار اين بچه ؟ كه اگر بگوئيم مخلوق است مىگويد بدعت است و اگر بگوئيم غير مخلوق است ، باز مىگويد بدعت است ( 4 ) .
هامش
( 1 ) ابن عساكر آن را در تاريخش ، جلد 1 صفحه 454 از بيهقى و جوزقى آورده است .
( 2 ) آيا بر مدينى مخفى مانده آنچه را كه حافظ به طور صحيح ، ولى دروغ از رسول خدا آوردهاند كه فرمود : خدايا اسلام را با عمر بن خطاب عزت بخش - و صحيح ساختگى ديگر :
خدايا دين را با عمر تأييد كن . خداوند هم دعاى پيامبر اكرم را دربارهء عمر اجابت فرمود به وسيلهء او مالك اسلام را آباد و بتها را منهدم كرد ( مستدرك الحاكم جلد 3 صفحه 83 ) .
( 3 ) تاريخ بغداد جلد 4 صفحهء 418 .
( 4 ) تاريخ بغداد جلد 8 صفحه 64 .