آورد و فرمود : اين را عمل به رأى نبايد دانست ، بلكه آن مراجعه به كسى است كه به سنتم عمل مىكند ، به دنبال اين رؤيا ، به سوى مصر حركت كردم ، نوشتههاى شافعى را نوشتم ( 1 ) .
احمد بن نصر گفته است : پيامبر اكرم را در خواب ديدم ، به او عرض كردم :
يا رسول اللَّه به كدام يك از افراد امتت در اين عصر فرمان مىدهى كه پيروى و اعتماد كرده ، مذهبش را معتقد شويم ؟ فرمود : بر شما باد به محمد بن ادريس شافعى كه او از من است و خدا از او و از جميع اصحاب و يارانش و كسانى كه پيرو مرام او تا قيامت هستند خشنود است . دوباره عرض كردم : ديگر به كى ؟ فرمود : به وسيلهء احمد ابن حنبل ، كه فقيه پرهيزكار و زاهد است ( 2 ) .
و از احمد بن حسن ترمذى ، آمده است كه : در روضهء مباركه بودم ، چرتم گرفت ، رسول خدا تشريف آورد ، به سويش شتافتم و عرض كردم : يا رسول اللَّه ، اختلاف در دين زياد شده ، دربارهء رأى ابى حنيفه چه مىفرمائيد ؟ فرمود : اف بر او دستش شكسته باد . عرض كردم : دربارهء رأى مالك چه مىفرمائيد ؟ دستش را بالا برد و پائين آورد و فرمود : رسيد و خطا كرد ، گفتم : دربارهء رأى شافعى چه مىفرمائيد ؟
پدرم فداى پسر عمم كه سنتم را احياء كرد ! ( 3 ) .
و نيز او گفته است : رسول خدا را در خواب ديدم ، گفتم : يا رسول اللَّه ، آيا اختلافى كه در ميان مردم است نمىبينى ؟ فرمود : اختلاف در چى ؟ گفتم : اختلاف دربارهء ابو حنيفه و مالك و شافعى . فرمود : اما ابو حنيفه كه نمىشناسمش . و اما مالك كه دانش را نوشته است ، و اما شافعى پس از من است و به سوى من ( 4 ) .
و مىبينى ، كه پيرو داغ ابى حنيفه ، براى تقرب به امامش از طريق ابو هريرة ،
هامش
( 1 ) تاريخ بغداد جلد 1 صفحهء 366 .
( 2 ) تاريخ شام جلد 2 صفحه 48 .
( 3 ) تاريخ بغداد جلد 6 صفحهء 69 .
( 4 ) تاريخ بغداد جلد 4 صفحهء 231 .