قطعه قطعه كرده بود و در اسلام مولودى شومتر از او پديد نيامده است . و نيز پيش او از ابى حنيفه ياد شد ، او گفت : بدون دانش و سنت دربارهء مسائل اظهار نظر مىكرد .
و عبد اللَّه بن ادريس ، گفته است : ابو حنيفه گمراه و گمراه كننده است .
و ابن ابى شيبة ، گفت : من او را يهودى مىبينم .
و احمد بن حنبل گفته است : ابو حنيفه دروغ مىگفته و سزاوار است كه از اصحاب ابى حنيفه چيزى روايت نشود ( 1 ) .
ابى حفص عمرو بن على گفته است : ابو حنيفه صاحب رأى است ، حافظ نيست ، حديثش مضطرب و سست است و صاحب هوى و هوس مىباشد .
گفتارى دربارهء ديگر پيشوايان اهل سنت
و ديگران را مىبينى كه به نام رسول خدا روايت : « عالم قريش ، كه تمام كرهء زمين را از دانش پر مىكند » ( 2 ) را ساخته و آن را حمل بر محمد بن ادريس ، امام شافعىها كردهاند ! .
و مزنى پنداشته است كه رسول خدا را ، در خواب ديده و از او دوباره شافعى سؤال كرده ، فرموده است : « كسى كه ارادهء محبتم و سنتم را دارد ، بر اوست كه از محمد ابن ادريس شافعى ، مطلبى استفاده كند ، زيرا كه او از من و من از اويم » ( 3 ) .
و از محمد بن نصر ترمذى آمده ، كه او گفته است : بيست و نه سال ، حديث نوشتم و مسائل مالك و گفتارش را شنيدم ، و نسبت به شافعى نظر خوبى نداشتم ، تا هنگامى كه در مسجد النبى در مدينه نشسته بودم ، چرتم گرفت ، پيامبر اكرم را در خواب ديدم ، عرض كردم : يا رسول اللَّه ، آيا رأى ابو حنيفه را بنويسم ؟ فرمود : خير .
عرض كردم : رأى مالك را بنويسم ؟ فرمود : مادامى كه با حديثم موافق باشد . عرض كردم : رأى شافعى را بنويسم ؟ سرش را همانند آدم غضبناك ، به خاطر گفتهام ، به زير
هامش
( 1 ) تاريخ بغداد جلد 7 صفحهء 17 .
( 2 ) ابن الحوت در اسنى المطالب صفحهء 14 گفته است : اين خبر صحيح نيست و ضعيف است .
( 3 ) تاريخ بغداد جلد 2 صفحه 69 .