تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
ابن عباس در جواب عمرو گفت : هيهات ، چقدر دور است كه به مقصد برسى ! اينك ، برادر زادهء تو نيز برادر و همانند تو است ، تو گريه نخواهى كرد مگر آنكه منهم خواهم گريست ، چگونه كسى كه خود را مقيم اين دنيا مىداند به رفتن به سراى ديگر ايمان مىآورد ؟ عمرو گفت : حتى در اين هنگام كه به هشتاد و چند سال رسيده‌ام و مرگم فرا رسيده ، مرا از رحمت خدا مأيوس مىكنى ؟ ! بار خدايا ! ابن عباس مرا از رحمت تو مأيوس مىسازد ، آنچه مىخواهى از من بگير ! تا خشنود گردى ! ابن عباس گفت : هيهات ! اين آرزوئى دور و دراز است ، تو نو را مىگيرى و كهنه و فرسوده را مىدهى ! عمرو گفت : اى ابن عباس ! از جان من چه مىخواهى ؟ كلامى نگفتم مگر اينكه عكس آن را از تو شنيدم ! ! عبد الرحمن بن شماسه گويد : چون زمان مرگ عمرو عاص رسيد ، گريست ، فرزندش عبد اللَّه گفت : چرا گريه مىكنى ؟ آيا از مرگ هراسانى ؟ گفت : نه به خدا قسم ، بلكه از بعد از مرگ مىترسم ، فرزند شروع به دلدارى پدر نمود و گفت : پدر ! سوابق تو خوب بوده است ، تو از صحابهء رسول خدا بودى و پيروزيهاى شامش را به او يادآور نمود . عمرو گفت : برتر از همهء اين مطالب را از دست داده‌ام ، شهادت به وحدانيت خدا كه من سه دوره را طى كردم كه در هر دوره اى حالت و روحيهء خود را مىدانستم ؟ در آغاز امر كافر بودم و سختترين دشمنان رسول خدا ( ص ) اگر در آن زمان مرده بودم ، آتش دوزخ بر من واجب مىشد و چون با رسول خدا بيعت كردم ، حيا و شرم من از تمام مردم نسبت به حضرت بيشتر بود و هيچگاه از فرط شرم ، چشم خود را از صورت حضرت پر نكردم و اگر در آن موقع مرده بودم مىگفتيد : بر عمرو گوارا باد اسلام آورد و خير و سعادت به او روى آورد و در بهترين حالات مرد ، اميد بهشت