تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
اى پرودگار من ! تا هنگام ملاقات تو ( در قيامت ) اين سخن كه گويم اساس دين من است ، من از كسى كه با على دشمنى نمود ؛ از ناپاكزادگان و ستمكارانى كه با او ستيزه و جنگ كردند ، بيزارم . آنها فراموش كردند نص او را ( پيامبر ) در روز خم ( غدير خم ) كه از طرف خدا و بهترين خلق خدا اعلام شد . بينيش بر خاك باد آنكسى كه سخنم را بدانگارد و نكوهشم كند : فضل و برترى على چون درياى بى كران مىباشد . من از كسانى كه ( حق او را غصب ) و از صحنهء خلافت كنارش زدند بيزارم چو او در اين مقام بر همه برترى داشت . على همان كسى است كه دليران را مغلوب ساخت . و هنگاميكه برق شمشيرش را ديدند ، گريختند .

پيرامون اشعار حميرى

اين قصيده را ، شيخ الاسلام حموى در باب شصت و هشت از كتاب « فرائد السمطين » آورده : به اسناد خود از حافظ كبير ، ابى عبد اللَّه محمّد بن احمد بن على بن احمد ابن محمّد بن ابراهيم نطنزى ، مصنف كتاب . « الخصايص العلويه على ساير البريّه » روايت نموده است كه : ابو الفضل جعفر بن عبد الواحد بن محمّد بن محمود ثقفى به قرائت ما بر او روايت كرد كه : ابو طاهر محمّد بن احمد بن عبد الرحيم از شيخ خود روايت كند كه : محمّد بن احمد بن معدان ، از محمّد بن زكريّا از عبد اللَّه بن ضحاك ، از هشام بن محمّد از پدرش روايت كند كه گفت : طرماح طائى با هشام مرادى و محمّد بن عبد اللَّه حميرى نزد معاوية بن ابى سفيان ، گرد آمدند . معاويه بدرهء زرى در مقابل خود نهاد و گفت : اى شعراء عرب ! دربارهء على بن ابيطالب شعرى بگوئيد و در اين كارتان جز حق سخنى نگوئيد ! من از نسل صخر بن حرب نيستم اگر اين بدرهء زر را به آنكه شعر حقى دربارهء على بگويد ندهم . طرماح به پا خاست و سخنانى سراسر از نكوهش و ناسزا به على گفت .