بدخوئى . ( 1 )
19 - مؤمن ساده و بزرگ منش است و فاجر حيله گر و سفله . ( 2 )
20 - هرگز شخصى با ايمان همراه نيست مگر اينكه زبان او با دلش و دل او با زبانش يكسان باشد و عمل او مخالف گفتارش نباشد . ( 3 )
21 - حيا و ايمان با هم قرينند و هرگاه يكى از اين دو بر طرف شود آن ديگرى نيز بر طرف و زايل مىشود . ( 4 )
22 - خداوند زمانى كه اراده فرمايد بنده اى را هلاك كند ، حيا و شرم را از او مىگيرد ، وقتى كه حيا را از او گرفت هميشه او را خشمگين و بدحال مىبينى و در اين حال امانت دارى از او گرفته مىشود و اگر امانت دارى از او جدا شد خيانتكار و پايگاه خيانت مىشود و در اين حال است كه رحمت و عطوفت از او سلب ميگردد ، و اگر عطوفت و رحمت از او سلب شد از رحمت خدا دور مىگردد و در اين حال است كه از دايرهء اسلام خارج مىگردد ( 5 ) .
هامش
( 1 ) خصلتان لا يجتمعان فى مؤمن : البخل و سوء الخلق . روايت از بخارى و ترمذى و غيره .
( 2 ) المؤمن غر كريم و الفاجر خب لئيم . روايت از ابو داود ، ترمذى ، احمد است .
( 3 ) ان الرجل لا يكون مؤمنا حتى يكون قلبه مع لسانه سواء و يكون لسانه مع قلبه سواء و لا يخالف قوله عمله . روايت از اصفهانى است .
( 4 ) الحياء و الايمان قرناء جميعا فاذا رفع احدهما رفع الاخر . روايت از حاكم و طبرانى است .
( 5 ) ان اللَّه عز و جل اذا اراد ان يهلك عبدا نزع منه الحياء فاذا نزع منه الحياء لم تلقه الا مقتيا ممقتا ، فاذا لم تلقه الا مقتيا ممقتا نزعت منه الامانة ، فاذا نزعت منه الامانة لم تلقه الا خائنا مخونا ، فاذا لم تلقه الا خائنا مخونا ، نزعت منه الرحمة ، فاذا نزعت منه الرحمة لم تلقه الا رجيما ملعنا ، فاذا لم تلقه الا رجيما ملعنا نزعت منه ربقة الاسلام . روايت از ابن ماجه و منذرى است .