معاويه گفت : آرى ، خدا بر آنچه من به نفع تو تعهد نمودهام گواه است ، اگر كوفه را فتح نموديم .
عمرو گفت ! خدا بر آنچه بين ما گذشت وكيل باد ، و از نزد معاويه بيرون شد . همين كه به منزل برگشت ، فرزندانش سؤال كردند كه چه كردى ؟
گفت : فرمان حكومت مصر را به ما داد . گفتند : مصر در برابر سلطنت بر عرب چه قدر و ارزشى دارد ؟
عمرو گفت : اگر مصر نتواند شكم شما را سير كند ، خدا هيچگاه شكم شما را سير نگرداند !
معاويه در ضمن فرمان خود قيد كرده بود : مشروط بر اينكه از اطاعت اوامر او سرپيچى نكند و عمرو هم در تعهد خود نوشت : مشروط بر اينكه اطاعت او اعطاء ولايت مصر را نقض ننمايد و هر يك از اين دو با اين دو شرط كه بر هم كردند با هم مكر ورزيدند .
مصادر بحث : كتاب « صفّين » ابن مزاحم ص 20 - 24 ، « كامل » مبرد ج 1 ص 221 ، شرح ابن ابى الحديد ج 1 ص 136 - 138 ، « تاريخ يعقوبى ج 2 ص 161 - 163 ، » رغبة الآمل من كتاب الكامل « ج 3 ص 108 » قصص العرب « ج 2 ص 362 .
19 - عمار بن ياسر و عمرو
عمار پسر ياسر ، با عمرو بن عاص در لشگرگاه صفين با هم گرد آمدند .
عمّار و همراهانش از مركب فرود آمدند و حمايل شمشيرهايشان را در بر گرفتند ، در اين هنگام عمرو گفت : اشهد ان لا إله الا اللَّه !
عمار گفت : ساكت باش ، تو در دوران زندگانى محمّد ( ص ) و بعد از او اين شهادت را ترك كردى ، و ما به اين شهادت از تو سزاوارتريم ، اگر اين شهادت را از نظر خصومت و دشمنى مورد استفاده قرار مىدهى ، حق ما باطل تو را از بين - مىبرد و اگر شهادت را بر سبيل خطبه راندى ، ما از تو در خطابه داناتريم .