او داراى موقعيتى خاص است و صلاحيت آن را دارد مگر آنكه بر او ستم روا دارى .
در روايت ديگر است كه معاويه به عمرو گفت : من تو را به سوى خودم خواندم براى نبرد با اين مرد ، كه به پروردگارش عصيان نموده و خليفهء رسول خدا را كشته و فتنه به پا نموده و باعث پراكندگى امت گشته است و قطع رحم نموده .
عمرو گفت : منظورت كيست ؟ .
معاويه گفت : منظورم على است .
عمرو گفت : اى معاويه ! به خدا قسم تو با على همسنگ نيستى !
تو افتخار هجرت ، و پيشدستى در اسلام ، و رفاقت و همراهى با پيامبر خدا در نبردها را ندارى و همچنين در دانش و نيروى فهم و درك همانند او نيستى ! به خدا قسم ، با همهء اين مزايا ، على را حد و حدودى خاص است و امتحان و ابتلاء خدائى او را نصيب و موقعيت نيكوئى است و با اين كيفيت اگر من با تو بر عليه او همراه شوم با همهء خطرها و مشكلات و آلودگيهائى كه دارد ، چه پاداشى براى من در نظر گرفته اى ؟
معاويه گفت : اين امر در اختيار تو است .
عمرو گفت : حكومت مصر و مزاياى آن را به من واگذار .
معاويه بعد از اين پيشنهاد تأمل كرد و در فكر فرو شد .
و در روايتى اين تكه چنين نقل شده كه معاويه در مقابل پيشنهاد عمرو ، به عمرو گفت : بر من ناگوار است كه عرب دربارهء تو قضاوت كند بر اينكه تو در اين امر هدفت رسيدن به دنيا بوده است !
عمرو در پاسخ معاويه گفت : دست از اين سخنان بردار .
معاويه گفت : من اگر مىخواستم با تو مكر كنم و فقط به اميدوار ساختن تو اكتفا نمايم ، هر آينه اين كار را مىكردم .
عمرو گفت : نه به خدا قسم ، چون منى بهيچوجه تحت تأثير مكر و خدعه قرار
الغدير ( فارسي ) — صفحة 261
مساهمون: محمد تقي واحدي
ص٢٦١