20 - ابو نوح حميرى و عمرو
ابو نوح حميرى كلاعى ، در روز صفين به اتفاق ذو الكلاع نزد عمرو بن عاص آمدند . در آن موقع عمرو پيش معاويه بود ، و مردم هم دور آنها جمع شده بودند و عبد اللَّه بن عمر ، مردم را تحريص به جنگ مىنمود . آن دو همين كه در آن مجلس ايستادند ، ذو الكلاع به عمرو گفت :
اى ابا عبد اللَّه ! آيا مايلى با مردى خير انديش ، عاقل ، مهربان روبرو شوى كه از عمار بن ياسر به تو خبر دهد و دروغ نگويد ؟ .
عمرو گفت : او كيست ؟
ذو الكلاع گفت : اين پسر عموى منست ، از اهل كوفه است . عمرو نگاهى به او كرد و گفت : سيماى ابو تراب را در تو مىبينم !
ابو نوح در جواب گفت : بر من سيماى محمّد ( ص ) و ياران او نمايان است و در تو سيماى ابو جهل و فرعون !
مصدر بحث : كتاب « صفين » ص 174 و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد .
21 - ابو الاسود دوئلى و عمرو
ابو الاسود دوئلى ( 1 ) بعد از كشته شدن على ( رض ) بر معاويه وارد شد در حالى كه بلاد اسلامى در زير تسلط و نفوذ معاويه درآمده بود .
معاويه او را نزديك خود نشاند ، و جايزهء بزرگى به او داد ، عمرو بن عاص بر او رشك برد و در هنگامى كه ورود بر معاويه مجاز نبود ، آمد و اذن ملاقات خواست و پس از گرفتن اجازه بر معاويه وارد شد .
معاويه گفت : اى ابا عبد اللَّه ! چه موجبى باعث شد شتاب كنى و قبل از وقت مجاز بر من وارد شوى ؟
هامش
( 1 ) اسم او ظالم بن عمرو است تابعى بزرگ كه در سال 69 به سن پنجاه و هشت سالگى درگذشته است .