تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
نمىگيرد ، من زيركتر از آنم كه با سخنى اميدوار شوم . معاويه گفت : سر خود را نزديك آر تا رازى با تو بگويم ، عمرو سر خود را نزديك برد ، معاويه گوش او را گاز گرفت و به او گفت : اين خود خدعه بود ، مگر جز من و تو در اين اطاق كسى هست ؟ ! عمرو در اين هنگام ابيات ذيل را انشاء نمود و گفت : معاويه ! مادام كه به دنياى مقصود خود نرسم ، دين خود را به تو نمىفروشم ، بنگر كه چه خواهى كرد . اگر حكومت مصر را به من بدهى ، از معاملهء خوبى بهره مند شده اى در برابر پير مردى سالخورده در اختيار دارى كه باراى و حيله خود ميتواند مصدر هر خير و شرى باشد ( 1 ) . دين و دنيا در كفهء ترازو يكسان نيستند و من چشم بسته آنچه را به من عطا كنى ، مىگيرم . من مژگان خود را در اين معامله بر هم گذاشته ، و خود را فريب مىدهم و در مقابل نيروئى در اختيارت قرار مىگيرد كه براى پادشاهى تو بسيار سودمند است و اگر من در اين كار دچار لغزش و خطا گردم ، به زمين خواهم خورد . تو مصر را از من باز مىدارى و حال آنكه مصر ، عطاى زيادى نيست ولى من از زمانهاى پيش بدان حريص بوده‌ام . معاويه به عمرو بن عاص گفت : آيا مىدانى كه منطقهء مصر از حيث اهميّت چون منطقهء عراق است ؟ عمرو گفت : بلى ، اما اين منطقه هنگامى براى تو داراى اين ارزش و موقعيت است كه از آن تو گردد و هنگامى از آن تو مىشود كه در عراق بر على مسلَّط شوى و حال آنكه اهل عراق ، به على پيوسته و اطاعت او را گردن نهاده‌اند ! در اين موقع عتبة بن ابى سفيان وارد شد و به معاويه گفت :
هامش
( 1 ) اين دو بيت ، در ج 1 ص 181 « عيون الاخبار » ابن قتيبه مذكور است .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 262 | محمد تقي واحدي / جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)