آيا راضى نمىشوى در مقابل عمرو و فعاليتهايش ، مصر را به او واگذارى ؟
آن هم به شرط اين واگذار كنى كه با كمك او به مقصود برسى و به نتيجه نائل گردى ؟ !
كاش تو بر شام غلبه نمىكردى و پيروز نمىشدى .
معاويه به عتبه گفت : امشب در نزد ما باش ، پاسى كه از شب گذشت ، عتبه با صداى بلند كه معاويه هم بشنود اين اشعار را خواند :
اى كسى كه باز ميدارى شمشيرى را كه هنوز به اهتزاز در نيامده است .
و با اين روش تو راحت هستى .
تو مانند گوسفندى هستى كه شير اولش را دوشيده و براى بار دوم پشم او را نچيدهاند تا فربه شود .
اگر مىخواهى نتيجه بگيرى ، از شير اول كه ريزش دارد بهره بگير ، و از بهرهء بعدى خوددارى كن تا فربه شود و اينها كنايه است از اينكه بايد حداكثر بهره را در اين موقع بگيرى و خود بينى نكنى .
دامن از تنبلى فروكش ، و فرصت را قبل از فوتش غنيمت شمار و او ( عمرو ) را به جنبش در آر .
او آمادهء جنبش است ، مصر را به دو بده و مانند آن را نيز بيفزاى ، همانا مصر ، از آن كسى است كه بر آن پيروز گردد و با قهر و غلبه بر آن مسلط شود ؛ حرص و آز را از خود دور كن كه از گمراهى است و نائرهء جنگ را بر افروز و گرنه تو فريب خورده اى .
همانا مصر اكنون بين ما و على است ؛ هر يك از ما غلبه كنيم از عجز و ناتوانى آن ديگرى است .
معاويه پس از استماع سخنان عتبه ، فرستاد عمرو را حاضر كردند و تعهد كرد ولايت مصر را به او بدهد .
عمرو گفت : خدا را بين خود و تو در اين عهد و پيمان گواه ميگيرم :
الغدير ( فارسي ) — صفحة 263
مساهمون: محمد تقي واحدي
ص٢٦٣