تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
دنيا را اختيار نموده‌ام و در اين سوء اختيار ، برهانى در دستم نيست . من همهء آفاتى كه در دنيا و طلب آن هست ، مىدانم ولى در دلم رنگهائى از شيفتگى دنيا موجود است و در عين حال نفس من دوست دارد با شرافت زندگى كند و هيچ انسانى راضى به ذلت و خوارى در زندگى نيست . بجان پدرم قسم كه امر بر من مشتبه نشده است . پس از اين جريان ، عمرو حركت كرد و به معاويه پيوست ، ابتدا چون احتياج معاويه را مىدانست ( از روى مكر ) از او دورى گزيد و ايندو با يكديگر مكر و حيله‌ها داشتند ؛ چون به مجلس معاويه وارد شد ، معاويه گفت : اى ابا عبد اللَّه ! امشب سه گزارش بما رسيده كه لازم است نزد ما محفوظ بماند و در خارج انتشار نيابد ! . عمرو گفت : بگو چيست ؟ معاويه گفت : همانا محمد بن ابى حذيفه كه در مصر زندانى بود ، قيد و بند را در هم شكسته و با يارانش خارج شده‌اند و اين پيش آمد براى دين آفتى است گزارش ديگر اينكه : قيصر روم ، گروهى از روميان را بر انگيخته تا بر شام غلبه كنند . گزارش سوّم اينكه ، على به كوفه رسيده و آمادهء عزيمت بسوى ماست . عمرو گفت : هيچ يك از اين سه امر كه گفتى ، اهميتى ندارد ؛ امّا امر محمّد بن ابى حذيفه ، چيز مهمى نيست او را همانند ديگران ( كه قيام مىكنند ) سپاهى به سويش اعزام مىدارى ، يا او را مىكشند و يا دستگيرش كرده به نزد تو خواهند آورد ، و اگر هم بگريزد باز زيانى به تو نمىرسد . امّا قيصر روم ، چند تن از كنيزكان ماهرخ نورس رومى را با مقدارى ظروف طلا و نقره بعنوان هديه برايش بفرست و از او تقاضاى صلح و سازش نما كه به زودى تقاضاى تو را مىپذيرد . امّا علىّ ، نه به خدا سوگند كه عرب در هيچ امرى او و تو را يكسان نمىبينند در جنگ ، على نصيب و موقعيتى دارد كه احدى از قريش داراى چنان موقعيتى نيست ؛