غلط و تحريف شده بود كه به وسيلهء نقل اين داستان كه اينجا نموديم آن غلطها تصحيح مىشود .
17 - معاويه و عمرو
معاويه احساس كرد كه تا عمرو بن عاص با او بيعت نكند مقصود او حاصل نمىشود لذا به عمرو گفت : از من پيروى نما ، عمرو پرسيد : به چه سبب از تو پيروى كنم ؟ ! به خاطر آخرت ، كه به خدا قسم از آخرت جدائى ، يا براى دنيا ، كه آن هم در اختيار تو نيست تا مرا با خود شريك سازى .
معاويه گفت : من ، تو را در بهرههاى دنيوى با خود شريك مىسازم .
عمرو جوابش داد : پس ، فرمان حكومت مصر و توابع آن را بنام من بنويس معاويه هم فرمان حكومت و توابع آن را به نام او نوشت و پايان فرمان چنين بود كه :
عمرو عهده دار است كه گوش به فرمان و مطيع امرم باشد .
عمرو گفت : و اين نكته را هم بنويس كه فرمانبردارى عمرو هيچگونه نقصى به شرط و قرار عمرو وارد نخواهد ساخت .
معاويه گفت : مردم به اين مطلب توجهى ندارند . عمرو گفت : و لو اينطور باشد ولى اين نكته را بنويس ، معاويه هم نوشت ؛ و به خدا سوگند كه معاويه چاره اى جز نوشتن آن نداشت .
در آن هنگام كه معاويه با عمرو بر سر مصر و حكومت آن سخن مىگفتند ؛ و عمرو هم با صراحت گفت : بايد حكومت مصر را به من بدهى ، تا دين خود را به تو بفروشم عتبة بن ابى سفيان وارد شد ، و چون سخن عمرو را شنيد گفت : اين مرد به سبب دينش مورد اعتماد است ، زيرا فردى از صحابه ، و ياران محمّد ( ص ) مىباشد .
عمرو به معاويه نوشت :
معاوى لا اعطيك دينى و لم انل
به منك دنيا فانظرن كيف تصنع
و ما الدّين و الدّنيا سواء و انّنى
لآخذ ما تعطى و رأسى مقنّع