دارد ، و تقاضاى ديگران را اجابت مىكند ، محدوديت و هيبتى كه مانع از نزديكى به او گردد ، در او نيست ، از كسى عيب جوئى و نكوهش نمىكند . در بين قريش مقامى و الا دارد . شير بيشهء مردانگى است . در كارزار پيشرو و دلير است . حسبى شريف دارد . بىپدر و پست و فرومايه نيست . همانند آن ناپاك نيست كه پسترين افراد قريش بر سر فرزنديش نزاع كنند تا در نتيجه قصّاب قريش ( عاص بن وائل ) بر ديگران پيروز گردد و ناكسترين افراد شناخته شود .
آرى ، عبد اللَّه بن جعفر چون آن فرومايهء بىمقام نيست كه از حيث حسب و نسب بخوارى و مذلَّت بگرايد و از شخصيت خانوادگى سهم كمى داشته و بين دو قبيله ، وامانده و بلا تكليف بماند ؛ چون نوزادى كه بين دو محلَّه افتاده باشد ( كه معلوم نيست از كدام طرف است ) .
نه چون كسى است كه به بيچاره گى شناخته شده باشد و يا از خانوادهء خود رخت بربسته باشد .
( بعد خطاب به عمرو نمود ) كاش مىدانستم تو ، با كدام شخصيت و ارزشى متعرّض مردان مىشوى ؟ و با كدام اصل و حسب به حدود ديگران تجاوز مىكنى ؟
در كدام جنگ توانستى چون مردان رزمنده ظاهر گردى ؟ آيا خودت بودى ؟ اى پست فرومايه ، و اى ناچيز بىپدر ، آيا باتكاء به خود چنين مىگوئى ، يا به اتكاء آنهائى كه منسوب به آنها هستى ؟ آنان كه خود نيز ، سفيهانى خشمگين و پست و فرومايهاند و در ميان قريش بدين خصلت معروف ؛ نه در عهد جاهليت شرافتى داشتند و نه افتخار تقدم و سبقت به اسلام ، نصيبشان شده .
تو خود به زبان غير سخن گوئى و خود را در ميان كسانى قرار داده اى و دم مىزنى كه همطراز آنها نيستى .
به خدا سوگند ، اگر معاويه تو را از درگاهش دور مىساخت به فضيلت نزديكتر مىشد و از ناروائيها و ستم دور بود . چه ، دردها پيوسته است ، و اميدواريها فريبنده تو را تا آخرين نقطهء آرزو پيش برد كه نه به دسترنجى رسيدى و نه درخت زندگيت
الغدير ( فارسي ) — صفحة 253
مساهمون: محمد تقي واحدي
ص٢٥٣