زيرا كه از دونان و ناپاكان هستى ولى قريش از بزرگان و نيكانند ؛ از سخن باطل و آنچه نمىدانند خوددارى مىكنند و حقى را كه شناختند ، كتمان نمىكنند ، از جهت منش و معنويّات ، بزرگان خلقند و به ظاهر بلند مرتبه ترين مردمند ، تو خود را داخل قريش مىدانى ، در حالى كه از آنان نيستى .
و تو كسى هستى كه در بين دو بستر خواب ، متولد شدى نه در بين بنى هاشم جايگاه و مقامى دارى و نه در بين بنى عبد شمس كسى تو را به خود مىگيرد ؛ تو گناهكار بىپدر و گمراه و گمراه كننده اى ؛ معاويه تو را بر گردن مردم سوار كرد و تو هم از حمايت او به خود باليدى و بخشش او را به حساب بزرگى و مقام خود پنداشتى ! .
عمرو در جواب گفت : نه به خدا قسم ، من بوجود تو خورسندم و به خود مىبالم آيا اين حالت در نزد تو براى من نفعى دارد ؟
ابن عباس گفت : ما به هر جا كه حق باشد مايليم و به آن راهى كه حق رود آهنگ مىكنيم . مصدر اين بحث : « عقد الفريد » ج 2 ص 136 .
16 - ابن عباس و عمرو
عبد اللَّه بن جعفر بن مجلس معاويه وارد شد ، ابن عباس و عمرو بن عاص هم حضور داشتند ، عمرو بن عاص گفت :
مردى بر شما وارد شد كه در دل آرزوها دارد و در مجالس بزم و طرب به آوازها دل مىدهد و شيفتهء كنيزكان خواننده و نوازنده است ، بسيار شوخ و بذله سراست و از جوانان زياد حمايت مىكند و ( با آنها كه مورد علاقه اش نيستند ) خشمش آشكار است و در خوشگذارانى از خود بى خود است ، به گذشتگان خود بسيار مىبالد و در انفاق اسرافكار است .
ابن عباس گفت : به خدا قسم كه دروغ مىگوئى و عبد اللَّه بن جعفر را آنچنانكه تعريف كردى ، نيست ، او بسيار به ياد خداست ، و در برابر نعمتهاى حق سپاسگذار و از هر ناروائى دور و بر كنار است ؛ مردى است بخشنده و بزرگ ، آقا و بردبار ، هدفى راستين