فان تعطنى مصرا فاربح صفقه
اخذت بها شيخا يضرّ و ينفع
ترجمه :
اى معاويه ! من دين خود را به تو نخواهم فروخت ما دامى كه در برابر آن از دنياى تو به بهرهء نائل نشوم ، خودت فكر كن كه چه بايدت كرد .
دين با دنيا برابر نيست ولى من آنچه از دنيا دريافت كنم سرم را در نقاب ميكشم .
اگر مصر را به من دهى ، معاملهء پر سودى است كه در برابر از درايت پيرمردى با تجربه و كاردان بهره ور ميشوى .
مصدر اين بحث : « العقد الفريد » ج 2 ص 291
18 - معاويه و عمرو
حضرت أمير المؤمنين نامه اى نوشت ، و معاويه را به بيعت با خود دعوت فرمود ؛ معاويه در اين موضوع ، با برادر خود ، عتبة بن ابى سفيان مشورت نمود عتبة گفت :
در اين امر از افكار عمرو بن عاص استمداد كن چه ، تو زيركى و مآل انديشى او را كاملا مىدانى ؛ عمرو ، در زندگى عثمان از امر او كناره گرفت و بدان كه نسبت به تو بيشتر كناره گيرى خواهد كرد ؛ مگر اينكه دين او را بخرى و در مقابل بهاى مناسبى برايش قرار دهى . در اين صورت است كه او با تو بيعت خواهد نمود چه او مردى است دنيا طلب .
در آن موقع عمرو بن عاص در فلسطين بود ؛ معاويه به او نوشت :
همانا كار على و طلحه و زبير چنان شد كه حتما به تو رسيده و مطلعى ؛ مروان بن حكم با گروهى ديگر از بصره كه از فرمانده خود سرپيچى كردهاند به طرف ما آمدهاند و جرير بن عبد اللَّه دربارهء بيعت با على به نزد من آمده ولى من ابراز عقيده و تصميم خود را متوقف به نظر تو نمودهام ؛ اكنون به نزد من بيا ، تا نسبت به اين امر با تو مذاكره نمايم .
عمرو بن عاص ، پس از خواندن نامهء معاويه ، با پسران خود عبد اللَّه و محمد