سپس به طمع رسيدن به ملك و پادشاهى در ميان مردم به ظاهر سازى و مردم فريبى پرداختى و چون از آن نصيبى نيافتى و دنيا را چون ديگر گناهكاران بزرگ دانستى ؛ لذا به شيوهء زهد و ورع خود نمائى كردى و غرضت از اينهمه نيرنگ ، آماده ساختن جنگ و در هم شكستن نيروى مؤمنين بود ! !
اگر راست مىگوئى كه همهء نقشه هايت براى خداست ، دست از حكومت مصر بردار ، و به خانه ات برگرد . چه ، در اين جنگ كه تو صددرصد ، انگيزندهء آن بودى ؛ معاويه به هيچوجه چون على نيست ، على آن جنگ را به حق آغاز نمود و سرانجام دچار مكر و حيلهء شما شد ، اما معاويه جنگ را به ستم و ناروا آغاز نمود و سرانجام به اسراف ( و خونريزى مردم ) پرداخت .
مردم عراق در آن جنگ ، مانند مردم شام نبودند ؛ مردم عراق با على كه بهترين آنها بود ، بيعت كردند و مردم شام با معاويه كه بدترين آنها بود بيعت نمودند .
من و تو هم در اين امر يكسان نبوديم ، من ارادهء خدا را داشتم و تو قصدت رسيدن به حكومت مصر بود و اينجا بود كه تشخيص دادم چه چيز تو را از من دور و تو را به معاويه نزديك ساخت .
بنابر اين اگر تو قصد شر و فساد دارى ، ما بهيچوجه بر تو پيشى نمىگيريم و اگر قصدت خير و صلاح امّت باشد هرگز بر ما پيشى نخواهى گرفت .
پس از اين سخنان ، برادر خود فضل بن عباس را طلبيد و به دو گفت :
اى پسر مادرم ! در جواب عمرو بن عاص اشعارى بگو و فضل ، اين اشعار را سرود :
بس است تو را مكر و حيله گرى و بدانديشى و پريشان سرائى ! كه براى درد نادانى تو دوا و علاجى نيست جز سر نيزهء كه پى در پى در گلوگاهتان بزنند تا از پاى درآئيد و بسر گرانى و غرور آن خاتمه دهد .
اينست داروى همهء شما تا سر اطاعت در برابر على ( ع ) و ابن عباس فرود آريد .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 250
مساهمون: محمد تقي واحدي
ص٢٥٠