تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
شده و از او كامياب گردى . ولى اين مراوده تكرار مىشد بطوريكه اغلب شبها را با همسر نجاشى بسر مىبرد و سحرگاه كه برمىگشت تمام قضايا را براى عمرو تعريف مىكرد . عمرو به او گفت : اگر تو راست مىگوئى اين دفعه كه با او ملاقات كردى ، تقاضا كن از عطر مخصوص نجاشى به تو هم بدهد و مقدارى از آن را جهت صدق گفتارت براى من بياور تا تو را تصديق كنم . عماره تعهد كرد كه اين كار را انجام دهد و هنگامى كه با همسر نجاشى ملاقات كرد اين تقاضا را نمود او هم مضايقه ننمود ، و يك شيشه از عطر مخصوص همسرش را به عماره داد ، عمرو وقتى عطر مخصوص شاه را در دست عماره ديد ، گفت : حالا فهميدم كه تو در همهء آن گفتارت راست مىگوئى و تو به چيزى دست يافته اى كه احدى از عرب چنين بهره اى نبرده ، تو به همسر پادشاه حبشه دست يافته و از او كام گرفته اى ؛ و نشنيده‌ايم كه چنين نصيبى به كسى رسيده باشد . سپس عمرو به نزد نجاشى رفت و مفصل قضيه را براى نجاشى تعريف كرد و عطر مخصوص را به شاه نشان داد پس از آنكه اين راز بر نجاشى مسلَّم شد ، عماره را طلبيد و زنانى چند حاضر نمود ، دستور داد عماره را برهنه سازند و به زنها امر كرد تا در آلت رجوليت عماره بدمند و پس از اين تنبيه او را رها ساختند و عماره هم با رسوائى فرار كرد . مصادر اين داستان : ص 37 ج 1 « عيون الاخبار ابن قتيبه » ، ص 56 ج 9 « اغانى » ، ص 107 ج 2 « شرح نهج البلاغه » ابن ابى الحديد و ص 89 ج 1 « قصص العرب » .

14 - نامهء ابن عباس به عمرو

ابن عباس در پاسخ نامهء عمرو ، نامه اى نوشت به اين مضمون : امّا بعد ، من در ميان عرب ، از تو بى حياتر نيافتم ، معاويه ترا به پيروى از هوا واداشت ، و تو هم دين خود را به بهاى بسيار كمى به او فروختى .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 249 | محمد تقي واحدي / جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)