پسر عاص ! مگر تو ، هنگام خروجت از مكه به سوى حبشه ؛ دربارهء بنى هاشم اين اشعار را نسرودى ؟ ! :
دخترم مىگويد : اين چه سفرى است ؟ و حال آنكه طى اين مسير براى من چيز بىسابقه و ناآشنائى نبود .
به دو گفتم : مرا ول كن كه من مردى هستم به سوى نجاشى روان ، تا به جعفر دست بيابم .
جعفر را نزد نجاشى چنان داغ كنم و بگذارم كه نخوت و فخر فروشى او را به كوچكى پست كنم .
من نكوهش كنندهء احمدم و در گفتن ناروائى نسبت به او پر گوترين اشخاصم .
و پاداش من در اين كوشش متوجه عتبة ( بن ربيعة ) است ؛ هر چند كه او ( از حيث مقام ) چون طلاى سرخ بود .
و من از بنى هاشم ( در كينه توزى نسبت به آنها ) در حضور و غيابشان چيزى فرو نگذارم .
اگر كسى از او پوزش طلبيد به نفع خودش هست و الَّا عنان مركبم را ( يا شمشيرم را ) به سوى او مىگردانم .
اين اشعار را ، سبط ابن جوزى در ص 14 « تذكره » اش ، و ابن ابى الحديد در ج 2 ص 103 « شرح نهج البلاغه » اش و زكى صفوت در ج 2 ص 12 « جمهرة الخطب » نقل كردهاند .
امّا توضيح و بيان سخن امام حسن ( ع ) :
1 - اينكه حضرت خطاب به عمرو فرمود : تو به حبشه رفتى تا جعفر و يارانش را به مكه باز گردانى ؛ اشاره به دومين سفر عمرو عاص به حبشه است ؛ از مردان مسلمان حدود هشتاد و سه تن و از زنان هجده تن به حبشه هجرت نموده بودند كه از جملهء مردان ؛ جعفر بن ابى طالب ( برادر حضرت على ع ) بود موقعى كه قريش
الغدير ( فارسي ) — صفحة 247
مساهمون: محمد تقي واحدي
ص٢٤٧