تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
پسر عاص ! مگر تو ، هنگام خروجت از مكه به سوى حبشه ؛ دربارهء بنى هاشم اين اشعار را نسرودى ؟ ! : دخترم مىگويد : اين چه سفرى است ؟ و حال آنكه طى اين مسير براى من چيز بىسابقه و ناآشنائى نبود . به دو گفتم : مرا ول كن كه من مردى هستم به سوى نجاشى روان ، تا به جعفر دست بيابم . جعفر را نزد نجاشى چنان داغ كنم و بگذارم كه نخوت و فخر فروشى او را به كوچكى پست كنم . من نكوهش كنندهء احمدم و در گفتن ناروائى نسبت به او پر گوترين اشخاصم . و پاداش من در اين كوشش متوجه عتبة ( بن ربيعة ) است ؛ هر چند كه او ( از حيث مقام ) چون طلاى سرخ بود . و من از بنى هاشم ( در كينه توزى نسبت به آنها ) در حضور و غيابشان چيزى فرو نگذارم . اگر كسى از او پوزش طلبيد به نفع خودش هست و الَّا عنان مركبم را ( يا شمشيرم را ) به سوى او مىگردانم . اين اشعار را ، سبط ابن جوزى در ص 14 « تذكره » اش ، و ابن ابى الحديد در ج 2 ص 103 « شرح نهج البلاغه » اش و زكى صفوت در ج 2 ص 12 « جمهرة الخطب » نقل كرده‌اند . امّا توضيح و بيان سخن امام حسن ( ع ) : 1 - اينكه حضرت خطاب به عمرو فرمود : تو به حبشه رفتى تا جعفر و يارانش را به مكه باز گردانى ؛ اشاره به دومين سفر عمرو عاص به حبشه است ؛ از مردان مسلمان حدود هشتاد و سه تن و از زنان هجده تن به حبشه هجرت نموده بودند كه از جملهء مردان ؛ جعفر بن ابى طالب ( برادر حضرت على ع ) بود موقعى كه قريش
الغدير ( فارسي ) — صفحة 247 | محمد تقي واحدي / جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)