تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
پس از اينكه عمرو عاص ؛ اين سخنان را گفت ؛ امام حسن ( ع ) شروع بسخن فرمود ؛ حمد و ثناى الهى را بجاى آورد و بر پيغمبر درود فرستاد ( و پس از جمله هائى كه در ص 222 گذشت به عمرو گفت ) : با رسول خدا ( ص ) در تمام جنگها ، به ستيز برخاستى و حضرت را به هنگامى كه در مكه بود ، هجو كردى و آزارش نمودى و هر چه كيد و حيله و مكر داشتى ، عليه او به كار بستى و در مقام تكذيب و دشمنى با رسول خدا از همه سرسختتر بودى و بعد با كشتى به حبشه رفتى تا نجاشى را تحت تأثير قرار داده و جعفر و يارانش را بازستانى و به اهل مكه تحويل دهى ولى تيرت به سنگ خورد و از دربار نجاشى ، نااميد بازگشتى و خداوند ، تو را با حالت يأس و سرشكستگى از حبشه برگرداند و فتنه انگيزى تو را ضمن تكذيب گفتارت ، آشكار ساخت . به رفيقت ، عمارة بن وليد حسد ورزيدى و رفتار او را نسبت به همسر نجاشى وسيلهء سخن چينى قرار دادى و از او نزد نجاشى سخن گفتى ولى خداوند ، تو و رفيقت را رسوا نمود ؛ پس تو در جاهليت و اسلام دشمن سرسخت بنى هاشم بودى . سپس فرمود : تو خود بهتر ميدانى و اين جمع آگاهند كه : هفتاد شعر سرودى و رسول خدا فرمود : خداوندا ! من شعر نمىگويم و سزاوارم نيست كه شعر بسرايم ! خداوندا ، به هر حرفى از اين ( سرودهء ناروايش ) ، هزار لعنت فرست ، و بنابر اين نفرين پيامبر خدا ، لعن خدا بر تو ، از شماره بيرون مىشود . امّا سخنى كه دربارهء امر عثمان گفتى ؛ تو دنيا را براى او به كانونى پر آتش بدل ساختى و سپس به فلسطين رفتى و هنگامى كه خبر كشته شدن عثمان به تو رسيد ، گفتى : كنيه‌ام ابو عبد اللَّه است و هرگاه زخمى را بفشارم ، آن را خونين مىكنم و سپس خود را در اختيار معاويه گذاردى و دينت را به دنياى او فروختى . بايد بدانى ، ملامتى كه از تو مىشود نه جهت بغض و خشمى است كه از تو داريم و عتابى هم كه به تو مىكنيم نه از روى دوستى است . به خدا سوگند كه در زندگى عثمان ، ياريش نكردى و بعد از كشته شدنش هم ، غضبناك نگشتى ! واى به حالت اى