تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
معاويه گفت : واى بر شما ، چنين نكنيد ، به خدا قسم هيچگاه در نزد او ننشستم مگر آنكه مقام او و عيب جوئيش مرا بيمناك ساخت . گفتند : بهر صورتى شده تو اين كار را بكن . معاويه گفت : اگر به دنبال او بفرستم تا در اين محضر حاضر شود ، بدانيد كه من جانب انصاف را نسبت به او از دست نمىدهم . عمرو بن عاص گفت : آيا ترس آن دارى كه باطل او بر حق ما غلبه كند ؟ ! ! و يا سخن او بر سخن ما برترى يابد ؟ ! معاويه گفت : اگر بفرستم و او را حاضر كنم كه بيايد به او امر مىكنم كه تمام آنچه به نظرش مىرسد ، بازگو كند گفتند : باشد . معاويه گفت : حال كه بر خلاف نظر من ، تصميم به احضار او گرفتيد در هنگام سخن با او معارضه نكنيد و اين مطلب را بدانيد كه اين خاندان كسانى هستند كه به هيچ وجه نمىتوانيد بر آنها عيب گيريد و هيچ عار و ننگى به آنها نمىچسبد ؛ فقط شما با همان سنگ ( تهمت ) او را هدف قرار دهيد و به او بگوئيد . پدرت عثمان را كشت و خلافت خلفاى قبل را ناخوش داشت ! سپس معاويه ، كسى را بر اين اساس نزد آن حضرت فرستاد ، حضرت از او پرسيد : چه كسانى نزد معاويه بودند ؟ فرستادهء معاويه يك يك آنها را نام برد . امام حسن ( ع ) فرمود : آنها چه مقصدى دارند ؟ سقف بر سرشان فرود آيد ! و دچار عذاب الهى گردند ؛ سپس به خدمتكار خود دستور فرمود ، كه لباسش را حاضر كند و قبل از خروج از منزل اين كلمات را فرمود : خداوندا ! من ، از بديهاى آنها به تو پناه مىبرم و از تو مىخواهم كه آنها را محكوم و خوار سازى ؟ تو ! در هر زمان و مكان امور مرا با نيرو و قدرتت يارى فرما ! اى خدائى كه بيش از همه به من مهربانى ! .