تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
معاويه بر من مشو ناسپاس مزن خود بنادانى و التباس به ياد آر كاندر هواداريت چها كردم اندر پى ياريت بشام و باهلش ز مكر و فريب چه غوغا به پا كردم اى نانجيب كه تا خلق سويت شتابان شدند چو گاوان بگسسته از قيد و بند دگرگون نمودم من آئينشان بنام تو آميختم دينشان چو با پيشواى ره راستى بعصيان و طغيان تو برخاستى بدانسان دگرگون نمودم امور كه افكندم آن خلق را در غرور بخونى كه از احمقى ( 1 ) شد هدر به پا كردم آن جنگ و آن شور و شر كه با سرور اوصياء از جفا چنان جنگ خونين نمودم به پا زدم مصحفى چند بر نيزه ها و زين حيله بر پا نمودم چها در آندم كه شد شير حق حمله ور چسان حيله كردم بدفع خطر ! نمودم ( ؟ ؟ ؟ ) بنامردى آموختم جمله را ستم پيشه گان را برانگيختم بحيدر خدنگ جفا ريختم كه تا جمله از حيله و مكر من نهفتند رخ را ز نور زمن فراموش كردى كه با اشعرى ( 2 ) چسان حيله كردم گه داورى به نرمى چسان دادمش من فريب كه با خلع حيدر شدى بىرقيب پس از نااميدى برآمد مراد زمام خلافت بدستت فتاد بپوشاندمت جامهء سرورى چو در دست اهريمن انگشترى ببردم تو را بر فراز سرير بيفتاد از كار ، شمشير و تير اگر چه ترا آن مقام بلند نبد در خور اى پست نا ارجمند تو را من نماياندم اندر جهان ز من نامور گشتى و قهرمان
هامش
( 1 ) اين ترجمهء نعثل است و مراد عثمان مىباشد مترجم . ( 2 ) اشاره بداستان حكمين است ، و حيله اى كه عمرو بن عاص با ابو موسى اشعرى انجام داد .