شلوار خود قيس است .
و نتوانند بگويند كه قيس رفت و اين شلوار دورهء عاد است كه در عهد قوم ثمود وسعت گرفته است ؛
من سيد و آقاى قوم يمن هستم و مردم دو گروهند : آقا و سرور و زيردست و محكوم .
اصل و نسبم بر همهء مردم مقدّم است و از لحاظ جسمى و قامت بلند بر همهء مردان برترى دارم .
و اين داستان را ابن كثير در ج 8 ص 103 « البداية و النهاية » با تغييرى در آن چنين نقل مىكند :
پادشاه روم دو مرد از سپاهيان خود را نزد معاويه فرستاد كه يكى از آنها را نمونهء نيرومندترين و آن ديگرى را نمونهء بلند بالاترين مردان روم نشان دهد ، تا به معاويه فهمانده باشد كه : اين دو نفر را ببين آيا در ميان مردان مملكت تو كسى هست كه در نيرومندى و بلندى قد بر اينها برترى داشته باشد ؟ !
اگر اشخاصى نيرومندتر و بلند بالاتر از آنها ، در ميان مردم مملكت خود سراغ داريد به من ارائه دهيد در آنصورت من جمعى از اسيران و مقدارى هديه براى تو خواهم فرستاد و الَّا براى سه سال بايد با من سازش نمائى . پس از آنكه آن دو نفر نزد معاويه آمدند . معاويه گفت : كيست كه در مقابل اين مرد نيرومند رومى ، قيام كند ؟
گفتند : براى اين غرض يكى از دو نفر به نظر مىرسد : يكى ، محمّد بن حنفيه و ديگرى عبد اللَّه بن زبير . محمّد بن حنفيه را آوردند ؛ او پسر على بن ابيطالب است مردم همه براى مشاهده در مجلس حضور بهم رساندند معاويه به محمّد گفت : آيا مىدانى براى چه منظورى تو را احضار كردهام ؟ گفت : نه ، معاويه موضوع آن مرد نيرومند رومى و هيبت جسمانى او را براى محمّد بن حنيفه بيان نمود .
محمّد بن حنفيه به مرد رومى گفت : يا تو بنشين و دست خود را به من بده و يا
الغدير ( فارسي ) — صفحة 194
مساهمون: محمد تقي واحدي
ص١٩٤