تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
من مىنشينم و دست خود را به تو مىدهم و هر يك از ما كه توانست آنكه نشسته است از جاى بركند و بلندش سازد او غالب است و گرنه مغلوب خواهد بود . مرد نيرومند رومى گفت تو بنشين ؛ محمّد بن حنفيه نشست و دست خود را دراز كرد و در دست مرد رومى نهاد ، او هر چه قدرت و نيرو داشت به كار برد و هر چه كرد ، نتوانست او را از جايگاهش حركت دهد ! و مغلوب شد و اين مغلوبيت هم مورد قبول همراهان او قرار گرفت . سپس محمّد بن حنفيه برخاست و به مرد رومى گفت : بنشين تا من تو را بلند كنم ؛ آن مرد نشست و دست در دست محمّد گذاشت و محمّد بلا درنگ و معطلى او را به هوا بلند نمود و به زمينش افكند . معاويه از اين غلبه بسيار خرسند شد ، سپس قيس بن سعد به پا خاست و از جمع مردم بكنارى رفت و شلوار خود را بيرون نمود و به آن مرد بلند بالاى رومى داد وقتى كه او شلوار قيس را به پا كرد لبه ى شلوار به زمين كشيده ميشد در حالى كه كمربند آن به پستان مرد رومى رسيده بود . مرد رومى به مغلوبيت خود اعتراف نمود . لذا پادشاه روم به آنچه كه ملتزم شده بود ، عمل كرد . از اين داستان و امثال آن به خوبى استفاده مىشود كه خاندان پيامبر خدا و شيعيان آنان از هر جهت مرجع دوست و دشمن و گشايندهء مشكلاتشان بوده‌اند و در اين بين امير مؤمنان على ( ع ) به عنوان حلال مشكلات مىدرخشد .

مرگ قيس

واقدى و خليفة بن خياط و خطيب بغدادى ، در ج 1 ص 179 تاريخش و ابن كثير ، در ج 8 ص 102 تاريخ خود وعدهء زياد ديگرى نقل كنند كه : قيس در اواخر خلافت معاويه در مدينه فوت نمود . بنابر اين ، اگر سال وفات معاويه ، از سالهاى خلافت معاويه حساب گردد مىشود سال وفات قيس را ، سال شصت هجرى دانست و الا بايد گفت كه در سال پنجاه
الغدير ( فارسي ) — صفحة 195 | محمد تقي واحدي / جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)